آرزوی کافی
دیشب 10 اومدم خونه. 5 ساعت سر ادیت مقاله دانشجوم که به عبارتی دوباره نویسید و دریغ از حتا یک جمله مناسب.امروز هم از 45/4 بیدارم که انتخاب واحد کنم و ساعت 8 با ناظر پروژه و استاد راهنما قرار دارم. حس بدی ندارم اما امیدوارم به خیر بگذره. هر حرف نسنجیده و بی حساب کتاب به خشم و نارضایتی استادی مقتدر و منتقم ختم میشه.
توی دانشگاهی که استاد راهنمام مال اونجاست...اتفاقات عجیبی مرسومه. دیروز دو تا جلسه دفاع بود و نمره ها موند به شرطها و شروطها. یکی هم که 5 ترمست p خورد و معدلش شامل پایان نامه نخواهد بود. خدا آخر عاقبت هم مونو با درسا و کارا به خیر بگذرونه.
+++++++++++++++++
روزای کار سخت...روزی ٨-٩ ساعت کار مداوم...دست دردی که خوب نمیشه...واعتیاد به همون یه ذره آندروفینی که توی کلاس ورزش میگیرم و گاهکی چایی که مامانم توی اوج خستگی برام میاره و سرد میشه تا بخورمش اما میچسبه حسسابی....
دلم خوشه که احتمالن آخراشه.

++++++++++++++++++++++
آرزوی باران کافی برای تو میکنم که زیبایی بیشتری به روز آفتابیت بدهد .
آرزوی شادی کافی برای تو میکنم که روحت را زنده و ابدی نگاه دارد .
آرزوی رنج کافی برای تو میکنم که کوچکترین خوشیها به بزرگترینها تبدیل شوند .
آرزوی بدست آوردن کافی برای تو میکنم که با هرچه میخواهی راضی باشی .
آرزوی از دست دادن کافی برای تو میکنم تا بخاطر هر آنچه داری شکرگزار باشی .
آرزوی سلامهای کافی برای تو میکنم که بتوانی خداحافظی آخرین راحتری داشته باشی ."
تعطیلات محرم...قیمه نذری...شله زرد...مهمونی...انجام دادن یه عالمه کار...دعا...دیدن چند فیلم خوب...دلتنگ شدن واسه همسری...
و امروز با چشم انداز یه روز پرکار ...همسر جان زنگ زده که فردا واسه دو روز میاد تهران. خوشحالم.

پ ن. ورزشمو به خاطر مسافرت یه هفته کنسل کردم و بنا به پست اخیر ماری در مسافرت حسابی خوردیم و در مراسم قیمه امام حسین و حالا شرمسارم. 5 شنبه بدو بدو رفتم باشگاه بسته بود. از فردا مرتب دوباره میرم. احساس بدی دارم.
هلیا و سارای عزیز مرسی واقعن.
سفرنامه
پس نوشت: سارای عزیز مرسی واقعن. کمی خیالم راحت شد. باغ آنا رو هم میبینم. بهم بگو شماره تلفن یا آدرسی داری ازش؟ بعد از تعطیلات میخوام برم واسه قرارداد.
*****
دلم برای این خونه مجازی خیلی تنگ شده بود. ممنون از پیامهای مهربونی همتون.
مسافرت فوق العادهای بود و خیلی خوش گذشت. هوا هم عاللی بود. اونقدر لطیف و تمیز و رویایی بود که همه خستگیامون رو با خودش برد.
ماحصل سفرمون هم احساس خیلی خوبیه که به همسر جونم دارم و اخلاق خیلی خوبش و مسئولیت پذیریه فراوون. خیلی جاهاشو رفتیم اما آخرش فکر کردیم اگه یه روز وقت بیشتر داشتیم خیلی بهتر میشد. البته کللی هم خرید کردیم بخصوص همسر جان که با وسواس و دقت دو تاییمون کلی چیزای خوشگل خرید. منم با تجربه بندر عباس تصمیم گرفتم فقط چیزایی رو بخرم که مرغوب و خوش جنس باشه و واقعن دوسش داشته باشم. یه جفت کتونی سفید آدیداس، صندل چرمی نایک و یه مانتوی فوقالعاده خوشششگل آستردار واسه عید و دو تا پیرهن میدی مشکی خیییییلی خیلی قشنگ ساده مشکی و از فروشگاه بال هم خریدای مبسوطی واسه خونمون. همین. اونجا هم توی هتل یکی ز دوستای شوهر جان رو دیدیم که پست داکشم تموم کرده بود و الان واسه ازدواج و ماه عسل اومده بود اونجا و به نظرم جالب و بسیار موفق اومد. دو تا دیگه از دوستاشم توی پاساژ دیدیم که باهاشون رفتیم اسکله و بساط ماهیگیری داشتن. اینم یه سری عکس که خواسته بودین
.
وقتی باغ پرنده ها بودم دانشجوم خبر داد که هر سه تا مقالش پذیرفته شده. مقاله اون دانشجوی دیگم هم که همکلاسی ایشونه پذیرفته شده بود. خواستم مقاله خودم رو هم ببینه از نت و بهم خبر بده. وای لحظات خوبی نبود. پشیمون شدم. اگه مقالم قبول نمیشد دوست نداشتم جلوی دانشجوهام باشه. نه اینکه بخوام خودمو براشون بگیرم اما حسش اصلن جالب نبود که خوشبختانه قبول شده بود.
امروزم رفتیم چند تا باغ و باشگاه دیدیم که توی چیتگر باغ موسوی به نظرمون قشنگ اومد چون هم فضاش خیلی قشنگ بود و هم سالنش و امکاناتش. ممکنه همونو قرارداد ببندیم. از باغای چیتگر کسی اطلاعاتی داره؟
شهریار دروز عصر اومد. براش یه سفره کوچولو انداختم توی اتاقم پر از شمع. کادوی مامان اینا و خودم رو هم واسه سید بودنش و عید غدیر توش گذاشتم. خیلی قشنگ شد. عکسشو میزارم توی پست بعدی.
ورک شاپش توی همین دانشگاهه. صبح با هم اومدیم. همیشه با غر و جیز و .... ساعت 9.5 -10 میام اما امروز 8 از خونه دراومدیم با کلی شادمانی و سرور..... توی حیاط دانشگاه دورکی زدیم و من اومدم توی لب و اونم رفت به ورک شاپ.

داشتم فکر میکردم کاش ما به جای ماهی یکبار و گاهی دیرتر....میشد زودتر همو ببینیم. دلم مسوزه واسه خودمون.
باید یه مقاله سابمیت کنم. فقط امروز رو وقت داره. پس فعلن تا چند ساعت دیگه!
پروپوزال
- درست همین الان شوهری جونم داره پروپوزال دفاع میکنه. استادش از تهران صبح پرواز داشته و چقدر استرس داشتم پروازش کنسل نشه و برنامه به هم نخوره. نگران بودم واسه اینکه کی میخواد بره فرودگاه چجوری اون یکی استادش که خیلی هم رفتار نرمالی نداره میخواد امروز رفتار کنه و......البته میدونم همسری جون کارشو خیلی عالی انجام داده و براش خیلی زحمت کشیده. اما خیلی دلم آشوبه. آخه استادای شیرین خنک لوس و خودبزرگ بین و از تهی سرشار و ..... همه جا پیدا میشن خب!
- دیروز رفتم تور کیش رو واسه هفته دیگه برای هتل دار.یوش رزرو کردم. همه گونه کامنت و نصیحت و توصیه از دوستای باتجربه نیازمندیم.
-شوهر جان داره جمعه عصر میاد اینجا.
-دلم کمی شور مقالاتمو میزنه.
-مشهد خیلی خوش گذشت هر چند آقای همسر خیلی گرفتار بود اما وقتی سعی میکرد بهم خوش بگذره و مهمترین قسمت وقتشو به خودمون اختصاص میداد خوشحال بودم. عموما بهترین وقتای ما وقتایی هستن که میشینیم وایه آینده نزدیک و گاهی دور برنامه ریزی می کنیم. حالا حتا اگه محقق هم نشه یا نظرمون تغییر کنه بازم احساس خوبیه.