بازی
دریا : افقش که به آسمون میرسه....پائولو کوییلو
قهوه : غلیظشو دوست دارم...آرومم میکنه!
غرور : بزرگ نبودن به حد کافی!
مدرسه : دوستش ندارم!
دفتر مدیر : موشوار نمایی
قرمه سبزی : یه قابلمه پر ..کم آب جا افتاده......دوست دارمش!
ریاضی : آقای جعفری
آهنگ : در هر حال که باشم، حالمو بهتر میکنه!
ماه رمضون : نظری ندارم!
استخر : با دوستام خوش میگذره!
آبگوشت : خوشمزه است با ترشی و نون سنگگ و همسری!
روزنامه : دوست دارم هر روز بخونمش
کودکی : رویاپردازی فراوان!
قزوین : استادم!
دروغ : دوست ندارم!
لیسانس : بهترین دوران زندگی آدم!
فوتبال : قابل تحمل نیسسسست!
قانون : تفریبا رعایتمدارم!
پرواز : اوج
اشک : کم کردن غصه
ازدواج : قشنگه!
وبلاگ : فیت فیت
شب : دوستش دارم.
زندگی : فشنگترین موهبت
عشق : آخ یکی بود...یکی نبود...
هلو : وای... لذیذترین میوه دنیا
تحصیل : لارم و واجب عینی
خارج : فقط برای تفریح و اقامت موقت...تعلقی ندارم!
خواب : آروم آروم
پیتزا : پس رژیمم چی؟
اینترنت : اعتیاد دارم!
مجلس : ای روزگار!
سال ۸۸ : اتغاقای مهمی افتاد.
کتاب : خوره
کلم پلو : هی ی ی
تقلب : بدون اون نمبشه!
ایران : دوسش دارم.
ایرانسل : ماهی یه بار روشنش میکنم!
مادر : مهر بی قید و شرط!
جومونگ : اصلن ندیدمش!
فمنیسم : سیمون دوبوار...جنس دوم!
روزانگی و دلهره هاش!
دیگه داره کم کم عید فطر میشه و بخور بخورهای روزانه هم شروع میشه.
با نیم ساعت تاخیر....امروز روز خوبی بود .با کمک همسر جون خونمونو دسته گل کردیم. و کمی هم کار مفید. این روزا با دوستام دوره هامونو یه سرسختی اجرا کردیم و بسیار بهمون خوش گذشت. کلی بیرون گردی و کشف و شهود کردیم و البته کمی هم درس نوشتم. راستش به رغم اینکه چند سال تدریس داشتم تا حالا ولی خیلی دلهره دارم.
راستش میترسم. هنوز درسای بچه ها رو کامل نکردم و.... نمیتونم بگم چه دلهره های ریزی توی دلمه اما هست. البته سعی میکنم بهش فکر نکنم. اینجا دانشگاه اصلی من خواهد بود...قضاوت های همکارام...اینکه بچه ها چه تلقی داشته باشن و اینکه تسلطتم رو توی کلاس حفظ کنم و البته اقتدارم رو که برام آسون نیست.
هز چی فکر میکنم که کدوم استادا رو تا حالا از نظر دیسیپلین و برخورد پسندیدم و روم خیلی تاثیر داشتن...چجوری شروع کردن...خیلی الگوی خاصی ندارم! یعنی نمیتونم الگوهایی که میپسندم رو زنونه کنم.
تغییر و تحول اساسی دادم به خونم و کلی کیف کردم!
عکسمو عکاس بدقول موکول کرد به 15 مهر ماه!
دلم میخواد برم باز سر کلاس بشینم. راستش معلم خوب بودن اصلن آسون نیست!
مانتو شلوار معروف رو پرو کردم و البته پوشیدن شلوار پارچه ای بعد از سالها برام مطبوع و خوشایند نیست اصلن!
کلی حرفای خاله خان باجی دارم از مهمونی و دیشب که با دوستامون بیرون رفتیم و خیلی چیزای دیگه اما الان وفتش نیست. پس تا بعد

سلیقه!
باز اومدم سریع یه آپ بکنم و برم. خدا رو شکر کارای پیچ پیچیم کمی درست شد و تقریبن همه چی داره روال عادی خودشو طی میکنه. این روزا هر روز با دوستام بیرونم و البته توی اوقات فراغت میشینم جزوه هایی که میخوام به بچه ها بگم مینویسم. راستش یه کمی بیشتر از یه کم استرس هم دارم با اینکه ٢-٣ ساله دارم توی دانشگاه آزاد درس میدم ولی ایندفعه کمی ....فرق میکنه. دو تا کلاس ارشد دارم که هر کلاسش ۴ تا دانشجو داره. در دانشگاه قبلی رابطه خوبی با بچه ها داشتم و خودم هم راحت و بانشاط بودم. از اینکه میدیدم بچه ها فکر میکنن دارن گولم میزنن....زبون بازی میکنن...بلند سلام میکردن و ادای آدمای خیلی مثبت و مودب درمیاوردن لذت میبردم و اصلنم به روشون نمیاوردم که خودم ....عجب دانشجویی بودم!
بگذریم! از اونجایی که من همواره باید یه چیزی باشه که بهش فکر کنم الان این موضوع مهم زندگیمه!
در راستای خرید کلی تهرانگردی و خریدای خیلی خوشگل انجام دادم. هم برای خونه و هم خودم. نمیدونم چرا ماها وقتی چند روز خریدمون کم میشه احساس خوبی نداریم! اینم از دنیای زنونگی که من عاشقشم.
با یکی از دوستام که عروسیم نتونسته بود بیام رفتیم تندیس و چند تا از عکس توی کیف پولمو دید و خیلی رک گفت که خودم با صورت شسته خیلی از اون عکسا بهترم چرا اینقد ساده چه مویی چه رویی....واه واه....چه و چها...اونقدر خندیدیم! اونم عکسای عروسیشو نشونم داد با یه آرایش زیاد و کلاسیک و قشنگ که بهش میومد و لباسی پرکار و موهایی در هم تابیده .... و البته خیلی خوشگل شده بود. شاید اگه اون عکسو توی نت یا یه جای دیگه میدیدم اصلن نمیفهمیدم اون اینه! اون راضی بود منم از خودم راضی بودم چون اصولن با تغییر زیاد چهره و هر چیزی که منو از صورت خودم دورکنه مخالفم. انتخاب عکس، فیلم، لباس، مدل چیدمان، مبل و فرش و خونه و هر چیز دیگه کاملن شخصیه و هر کسی فکر میکنه و مطمئنه اون چیزایی که خریده و دیده و انتخاب کرده بهترینه و اونارو خیلی دوست داره! راستش بیشتر از ۴٠-۵٠ تا خصوصی داشتم که آدرس آتلیمو خواسته بودن! آتلیه ای نیست! نه تابلویی ته قرارداد رسمی یی نه شماره ایی. یک موبایل که حتا توی لیتش هم نمینویسه! هر جور کاری قبول نمیکنه. خوشقول نیست و یسیارحساسه که بدونه معرف کی هست و عکاس زن نداره و خودش با آرایش سر و صورت و موی خاص و سن کم و .... خب خودشم مایل نیست که کار زیاد قبول منه چون از سر تفنن بیشتر کار میکنه. حالا چتور میشه من شماره موبایلشو به این ۶٠-٧٠ نفر بدم؟ میشه بهم بگین کار درستیه؟
هر دونه عکسش ٣٠ تومنه. هر صفحه دیجیتال کوچیکش ٨٠ و بزرگشم ١٢٠ تومنه که جاهای دیگه هم به طور معمول همینه یا گاها کمتر. کمترین قیمت فیلمبرداریشم ١١٠٠ تومنه. جالبه بدونین من ۵-۶ باز زنگ زدو و سماجت کردم تا قبول کرد و قراردادی نبود جز اینکه یه شماره حساب داد منم سریع ریختم پول رو .بی هیچ قراردادی. حالا اگه باز خیلی دوست دارین اونجا برین که به نظر شخصیه من قشنگ کار میکنه و به نظر دوستم افتضاح! بهم بگین ازش میپرسم و با معرفی من برین. اینو برای بیشتر از اون بیست نفری گفتم که من حتا نمیشناسم و نه اسمی و نه وبلاگی و فقط اسم آتلیه و آدرسو خواسته بودن.
دیگه اینکه فردا عکس ۶٠ در ٩٠ رو میگیرم! هووورررا!

بچه ها جون راجه به جنس مانتوی فاستونی(درست میگم؟) که مثه جنس کت و شلواری خیلی ظریف مردونست و اینکه از کجا بخرم برای دوخت مانتو شلوار کسی اطلاعات داره؟
مارکو
سلام از خونه مادر خانومی! بعد از دو سه روز مهمون بازی اومدیم اینجا که الان کارای انتخاب واحدم کمی قاراشمیشه و بهم ریخته...دروس مدرسی هم که به سلامتی اشتباه وارد شده و خیلی سخته بشه کاریش کرد!
دیروز رفتیم عکسامونو انتخاب کنیم. از محشر یه چیزی بالاتر.....باورم نمیشد اینا ما بودیم....تازه بدون روتوش!!!! خلاصه حدود ۶٠ تا عکس انتخاب کردم و یکی هم برای ۶٠ در ٩٠ که هفته دیگه آماده میشه! هوراااا
کلن عکس واسه من خیلی مهمه و این عکسا همونتوری بود که دوست تر داشتم! مثلن یکیشون توی یه باغ و دم یه کلبه خیلی قشنگ ما نشستیم روی زمین و غش کردیم از خنده! و خودم یادم نمیاد کی اون عکسو گرفتیم یا یکی که اون تور چن متری باد خورده و همسری از پشت اون تورها دیده میشه در حالیکه زوم اصلی عکس روی منه و..... دادیم ٣٠ صفحه ای دیجیتالی ژورنالی بزنه برامون و تا یکی دو ماه دیگه آمادست. عکاسمون گفت شماها از اون عروس دامادی دوست داشتنی بودین و من کلی سورپرایزای ویژه دارم براتون! فعلن این دغدغم تموم شد!
نگران انتخاب واحدمم که پیش شرط انجامش مقاله ژورنالی چاپ شدست و نگران درسام!
فعلن اینا باشه دوباره زود میام!
ورزیدن