نمیدونم چرا زیاد نمیتونم چیزی بنویسم با اینکه وقتش هست و خیلی وقتا توی ذهنم میارم چی بنویسم ولی مشمول زمان یا سوژه های دیگه میشه و همه چی یادم میره!

امروز اولین جلسه تدریسم بود در این سال جدید. دیشب با اتوبوس اومدم و صبح زود زسیدم. هوا بارونی ولی دلنگیز بود. دیشب با اینکه 2 تا صندلی داشتم و ظهر هم نخوابیده بودم و کلن توی مود بسیار خوبی هم بودم... ولی با صدای خفیفی که چند بار منو صدا کرد و تبریک سال نو...فهمیدم که ٢ تا دانشجوی ترم پایینی من دقیقن پشت سرم نشستن و دیگه تا خود اینجا خیلی راحت نبودم. امروز توی برک بین کلاسی وقتی بچه ها گفتن که شما دیشب توی راه بودین و 2 ساعته دارین درس میدین و خسته نباشین....فهمیدم اخبار من و همسر و همه چیز کاملن مخابره شده و از یه بابت خوشحالم که توی این شهر زندگی نمیکنم و استرس اینو ندارم که از هر سوراخی یک آشنا ببینه که دارم بستنی میخورم یا با دوستم داریم میخندیم و شلوار ورزشی پوشیدیم و یا هر چیزی که دوست ندارم قاطی بشه با اینور! (دغدغه های کوچیک من!!!)

واقعن سال جدید شروع شد باز تقویم کوچیکم واسه هر روزش از شب قبل برنامه ربزی میشه و دارم پیش میرم. کلی کارای اداری دارم که حالا که دفاع کردم باید اینجا و دانشگاه تحصیلم انجام بدم که هر کدوم یه پروژس واسه خودش. میخوام باز برم کلاس زبان که خیلی دوست دارم اینو و کلی خوش بگذرونم این روزا رو که دیگه کاری ندارم!

از اوضاع خونه هم اینکه آشپزیم کلی جا افتاده و غذاهای منفرد یا مشارکتیمون خیلی جاافتاده تر و خوشمزهتر میشن و بهبودشو خودمون حس میکنیم. توی این 33 ومین ماهی که وارد زندگی هم شدیم و این ٩ ماه زندگی مشترک با رفتار هم کاملا آشنا شدیم و اینو دوست دارم. میخواستم یه پست پرو پیمون بنویسم واین هزارمین روز با هم بودنمون و بررسی اون جدا از اینکه الان مودم چتوریه و با لحظه ای بخام راجع بهش بنویسم...دیشب به این موضوع خیلی فکر کردم. به اینکه انتخاب همسر مهمترین رکن زندگیه و این موضوع سویه و رویه زندگی رو تعیین میکنه و از اون هیچی مهمتر نیست. توی این قریب هزار روز به رغم تفاوتهایی جزئی که بوده و مستقل بودن هر دوی ما (و اینکه ار نظر فکری و ایده و عقایدمون همه چیز برامون تعیین و تعریف شده بود و شکل گرفته) ولی خوشبختانه خیلی خوب با هم سازگار شدیم. و این همسو شدن و همجهت فکر کردن کلی برام از همه چی مهمتره. احترام به دنیای هم و عقاید هم (هر چند که من کمی زود موضع میگیرم وچیزای خلاف میلم رو سخت تر میپذیرم) برامون جا افتاده. دیگه مسایل دیگه مثه خرید ماشین بهتر یا خونه بزرگتر و مسافرت و مهمونی ... جزئیات و حواشی زندگیه که در وقت خودش پیش میاد و انجام میشه. و حالا فلاشهای دوست داشتنی پیش رو:

- یه کارت هدیه تپل و عیدیام موندن و منتظرن برم یه فروشگاه بزرگ و برای خودم کلی هدیه بخرم!

- یه کلاس ورزش سر کوچمون منتظره که برم و ثبت نام کنم توش.

- یه دل شجاع که برم و موهامو خیلی روشنتر کنم!

- یه استاد خوب منتظره من پیداش کنم و با همسری کلی دوان دوان باهاش زبان بخونیممم!

--------------------

هی ی ی ی! الان خونمونم. و میرم که کلی کار انجام بدم. امروز در آخربن لحظات لیست انتظار جا داد و اومدم!

 امروز ٢ تا دانشجوی ارشد گرفتم!

 امروز  اتاقمو تحویل گرفتم و البته وسایلی که باید برام بخرن رو سفارش دادم. حس خوبی دارم!

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :


هفت سین

دیشب عروسی بودیم. عملا تمام دیروز وفتم صرف همین چند ساعت عروسی رفتن شد. ولی خیلی خوش گذشت. مخصوصن اینکه هم جای خیلی قشنگی بود و هم سلیقه خوبی بکار برده شدن بود. تازه یه آرایشگر خوب هم پیدا کردم و دیگه خیالم کمی راحت شد واسه مهمونی و عروسیا. در ضمن تصمیم گرفتیم واسه سالگرد عروسی بازم لباسمو یپوشمو و با یه آرایش قشنگ (که راستش اونقدرها از آرایش اصلی عروسیم راضی نبودم!) بریم و عکس بگیریم و بذیم عکاسم ادامه آلبوم عروسیمون بزنه. بازم گاهگداری سایتای عروسی رو میبینم و البته این یکی از کارای لذتبخشیه که خیلی دوست دارمش!

کارایی که برای اصلاحات پایان نامه داشتم انجام میدادم داره تموم میشه. استادم بدقلقی کرد و یاعث شد چند روز تعطیلاتمون هدر بره!

روزایی که با هم آشپزی میکنیم و فیلم میبینم و هر دو آزادتریم و فکری نداریم درو دوست تر دارم.

امیال میخواییم یه سفر خوب بریم و یه خرده کارای دیگه که نویشتیمش و امیدوارم خوب هم پیش بره.

 هفت سین خونه مامان و خودمو هم گذاشتم که ببینین!

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :


 

میخوام چند تا عکس بزارم. قبلن از imagevace اینکارو میکردم که حالا فیلتره! بهم یه سایت معرفی کنین لطفن!

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :


 

سال نو مبارک با تمام نورها و عطرها و لبخندهای دنیا و همه آرزوهای خوب. الان اولین وقته که در سال جدید اومدم نت که یه آپ کوچولو بکنم. امسال برای ما شروعی خوب و البته حسهای خیلی عالی داشت.

تجریش و تندیس... امامزاده صالح ... کبابای دراز 3 وجبی...رهایی از درس و تکلیف... ناهارای خیلی خوشمزه.... مهمونی دوستانه خیلی دلپذیر و پر از خاطره....خریدن شمع های قرمز...حرس کردن گلدونای خونه که هر کدوم جنگلی انبوه شده بودن بعد از 3 سال و چندین کیسه زباله شاخ و برگ بیرون ریختن....فنگ شویی اساسی اتاق خونه مادری... کادو خریدن برای خونه خودمون که دلش نشکنه که تنهاش گذاشتیم...چیدن یه هفت سین قشنگ و عید که همون ورودش با شادی و خوشحالی پر شد و بود...عیدی های تپل از هر سو...بوسه و عود و شادی و عکس و رضایت مادر بزرگم....

دیدن دوستامون...تصمیمای جدید واسه سال جدید...خریدای دوست داشتنی....برگشتن به خونمون و الانم پای درست کردن اصلاحات پایان نامه جان که هر شب خوابشو میبینم!

-------------

اینم یه بازی که ماری جون جون منو دعوت کرده و حتمن خواستم که انجامش بدم.

۱ـ بهترین روز سال 88:

این سال برام روزای خوب زیادی داشت. ولی مهمترینش روز عروسیمون بود که خیلی خیلی بهمون خوش گذشت. بعدشم روزای تولدمون و بعضی از روزای سفرامون.

۲ـ بهترین هدیه ی سال 88:

یه هدیه گرنبند که از یه خاله جون گرفتم و برلیان و مروارید بود و بسیار زیبا... یه کیف فوق العاده زیبای چرم قهوه ای که خیلی دوسش دارم از همسر جون.

۳ـ بهترین سفر سال 88:

اون تیکه ای که نه جاده دو هزار بود و نه سه هزار و بین اون دو تا یه جاده اشتباهی بود وما الان بهش میگم دو هزار و پونصد! اون روز زمان متوقف شده بود و مثه رویا بود!

۴ـ بهترین کتاب سال 88:

دفترچه ممنوعه آلبادسس که البته بار اول نبود و البته انبوهی کتابای پراکنده که خیلی موثر پاینده نبودند.

۵ـ بهترین دوست سال 88:

یه دوست که اینجا پیدا کردم در این شهر جدید که خیلی وقتامونو با هم میگذرونیم.و 2 تا دوست وبلاگی که تلفنشونو دارم و بعضی دیگه که خیلی چیک تو چیک نیستیم ولی به دلم میشینن خیلی.

۶ـ بهترین کارسال 88:

شروع زندگی مشترک- دفاع از تز-تدریس توی دانشگاه اصلی

۷ـ بهترین غذا ی سال88:

باقالی پلو ماهیچه از هانی

8-بهترین پست سال 88:

شاید پستهای عروسی و هیجانات همون موقع

9. بهترین اتفاق سال 88:

ازدواجمون- کلاس با بچه های ارشد در اولین ترم تدریسم

10. بهترین فیلم سال 88:

لاست

 

 

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :