خب به میمنت و مبارکی رفتم و امتحان فاینال رو گرفتم و کلی کارامو ردیف کردم....میز و فایل و کمدمو آوردن و قدیمیارو بردن...چوب قهوه ای خودرنگ....اتاقم کلن دگرگون شد....هنوز کلی خرت و پرت دیگه از انبار باید تحویل بگیرم و کلی ایده هم واسه اتاقم دارم که زمان میخواد بالفعل بشن..... بعدشم اومدم خونه مادر جان تا کمکی استراحت و تفریح و خرید کنم. ایدشم مال همسر مهربان بود چون اونم خیلی درگیر مقاله نویسی بود و فکر میکرد اینجوری حوصلم سر بره!
تهران ایندفه بهم خوش گذشت.....همه جا با دوستام چرخیدم ....از برف لذت بردم.....کلی پرخوری بی عذاب وجدان انجام دادم.....از همه مهمتر یه عالمه خرید دلنشین انجام دادم که همشونو خیلی دوست داشتم.....١٧١ برگه تصحیح کردم....نمراتشونم رد کردم.....کلی میل و تلفن و درخواست و دانشجو......امروز آخرین روزه که اینجام و فردا میرم سر خونه و زندگانیم و دلم هم تنگ شده خیلی....
در راستای تفنن با دوستم رفتیم عکس بگیریم... بد نبود ولی توی اونروز بارونی.....بیشتر از انداختن عکس.....خود پروسه خوشگذرونی بود.....فکر نکنم چیز خاصی از توش دربیاد ولی دو تاشو سفارش دادم!
یکی دو هفته ای بیکارم...و دوباره ترم شروع میشه.... ولی نمیدونم به نظر من اینتوریه یا نه.....ولی خیلی خیلی روزا داره تند تند میگذره.....باورم نمیشه سالها مثه باد میگذرن و این منو ناراحت میکنه.....قبلنا اینجوری نبود اصلن.....
barf o bareshe yekrizo panjare tamam baz o sham haye riz o doroosht o namae tehrane zire pahat o doostae ghadmio shoomineye kheili dagh o ghahghahe khande o ghelione ghadimio chaee o mokhalafato bargashtan be 5 sal pishtar ha.......ajab shabi budo hast emshabbbbb,,,,,musikghesho..heseso,,,,doooost daram! delam vase hamsar jun junim tang shode harchand...vali emshab khatereangiz booood!
خب انگار وقتی آدم تعطیله و توی خونه همه چی کندتر پیش میره و آرومتر.
دوستم و یه دوست دیگم زنگ زدن بیان خونمون. خیلی وقته ازشون خبر ندارم شاید ٢-٣ سال....ظاهرن دلگیر بودن که عروسیم دعوتشون نکردم و این دلگیری ادامه دار شده و وقتی از منم خبری نبوده....دیگه خودشون زنگ زدن....
این روزا که کلی از دوستامو توی یکی دوماه اخیر دیدم و حرفا و حواشی.....یه موضوعی ذهنمو مشغول کرده و اون برداشت خوشبختی از زندگیه زناشوییه. فکر کردم چجوری اونچیزایی که توی ذهنمه خوب بگم که منظورمو برسونم.
١- دوستم جدا شده چون استقلال کافی نداشته و مثلا توی بعضی کاراش دخالت میشده و یا شوهرش یه حساسیتایی داشته.
٢- دوستم خوشبخته حالا بالاخره شوهره سروره ....آدم نباید سخت بگیره....سر کار نمیرم...فرت فرت بچه میارم.....لباساشو اتو میکشم...غذا مدل مدل براش میپزم....تصمیمای عمده زندگی مال مرد خونست....استقلال و این قرتی بازیا مال مجردیه، چه ربطی داره به ما.....و......دیگه چیزی الان به ذهنم نمیرسه!
حالا دوست ٢ خیلی خوشبخت تره؟ شاید ١ نمیتونست یکی دو ماه هم زندگی ٢ رو تحمل کنه ولی حالا بدبخته؟
البته دست از توجیه و مقایسه با اینکه ای بابا حالا من که از.....خیلی وضعم بهتره...خداروشکر....برداریم و عریان و بی رو درواسی نگاه کنیم و ببینیم....چقدر همراهمون آزادمون گذاشته و بهمون احترام گذاشته و همراهیمون کرده و حتا راهنماییمون تا به رویاهامون برسیم...پیشرفت کنیم...لذت ببریم؟
اگه همسری توقعش از زندگی یه همسر تمیز با لبی گشاده که خوب بپزه...بشوره اتو کنه...بسابه ...اونم براش گاهکی کادو بخره و اگه همه چیززز خوب بود گاهی مهربونی کنه......ولی اگه یکی یا چند تا از این پیش شرطا تامین نشه......میخواد سر به تن زن و زندگی نباشه....زن باید در خدمت مرد باشه تا گاهی سرش نوازش بشه میه یه پت کوچولو وگرنه چه غلطا!!!!
اینو بوضوح دیدم توی خیلی از موارد.....و دلم خواست بدون هیچ نتیجه گیری بنویسمش. در ضمن اینم بخونین....جالبه و بهتر حسو بیان کرده!
http://aroskhanoomgon.persianblog.ir/post/95/
-------------------------
پ ن ١- قراره هفته خوبی بگذرونیم. هفته بعد هم هم!
پ ن ٢- مقاله نوشتن کار راحتی نیست ولی سخت نیست. سخت ترین کار اینه که مدام دانشجویانی هستن که دارن اولین مقالاتشونو مینویسن و خوندن و اصلاح کردنشون معادل حداقل ٣ مقاله خودته! از اون بدتر تا میاد فرم بگیره و قلقش دستش بیاد....دو سال گذشته و داره میره....و باز دانشجویان جدید نابلدتر....
خوب.... من اومدددم! ترم تموم شد و الان هر چی از حس آرامشم بگم کم گفتم. قبل از هر چیز دوست عزیزم ماری منم به یه بازی دعوت کرده:
بازی شب یلدا:
این بازی به این صورته که شخص بازی کننده ، 5 نکته ای را که دیگران درباره اون نمی دونن ، رو می نویسه و درآخر 5 نفر را به این بازی دعوت می کنه .
چند نکته که شما درباره من نمی دونید:
۱. از هر نوع (هر نوع) کاری که توش اجبار باشه و یا باید خیلی سریع و هول هولکی انجام بشه.....بیزارم!
2. از اینکه صبح ساعت بزارم و بیدار شم با یه بوق گوشخراش....خیلی بدم میاد....احساس میکنم اون آرامشو و ریلکسی رو ساتوری کردن! چه بسا یه ساعتی هم عنق باشم ار این موضوع!
3. از هر نوع تعصب و عرق! حالم بد میشه! از آدمایی که منعطف نیستن هم همینتور!
4. بهترین لحظات زندگیم حالنهای متفاوتی داشته ولی عموما اینکه تنها باشم و موزیک بذارم و کارایی که دوست دارم توی خونم انجام بدم (حتا دیدن تلویزیون!) فوقالعاده لذت میبرم مخصوصن کنارش نوشیدنی گیاهی بنوشم و ..... از اینکه 2-3 روز بگذره و وقت تنهایی نداشته باشم غصم میگیره و اون اژدهای درونی خفته بیدار میشه ها!
5. یه کم استبداد رای درونی (واسه خودم) دارم و خیلی دوست ندارم برام برنامه ریخته بشه. شاید اولی و دومی رو با خوشرویی بگذرونم ولی بعدیاشو!.... اصلن شوخی نکن!
7. با همه جور آدمی حتا کسانی که هیچ علاقه ای به سبک و سیاقشون ندارم هم میتونم به خوبی رابطه برقرار کنم. اصولا همه آدمارو دوشت دارم با کلی انرژی مثبت!
8. دوستای خیلی زیادی دارم از همه تیپ آدم که همشونو دوست دارم ولی خیلیاشون از هم بدشون میاد و نمیتونن حتا 3 ثانیه هم تحمل کنن!
9. یا راحتی میتونم آدما رو درک کنم و خودمو جاشون بزارم. آدم عادل و بسیار منصفی هستم.
10- تنبلم و وقتی میخوام کاری رو شروع کنم (درسی و کاری و....) جونم درمیره ولی وقتی شروع میکنم فرفره ای انجامش میدم!
هنوز یه عالمه دیگه هست ولی بسه تا اینجاش!