تازه دبروز فاینال زبانمو داده بودم و این دو سه روزو میخواستم ددر دودور برم و بیخیال و خوشگذرونی که یهویی باید برم شهر دانشگاهیم چون استاد داور دو تا تز شدم! اصلن حسش نیست و دو سه بار پیچانیدیم ولی آخرش هم نشد. فقط مونده بود یه امروز صبح که اونم کارگر مامان همسر اومد و با هم اونقدر کار کردیم که....! به هر حال امشب میریم و سفرمون جدا از هم شروع میشه (البته دو روز اولش فقط) ...امیدوارم به کارایی که میخواییم انجام بدیم برسیم و زود هم نگذره اصلن!
در مورد پست قبل،یه تجربیات شخصی دارم که ممکنه قابل تعمیم نباشه ولی اعمش اینه که:
اولن وعده های غذایی رو ٧-٨ بار در روز کردم. هرگز نداشتم گرسنه بشم که بدنم بهش شوک وارد بشه و مقاوم بشه. وعده هامو با حجم بیشتری از سبزیجان مثه کرفس، گل کلم، خیار و فارچ و گوحه فرنگی و.... استفاده کردم. از هپی کال استفاده کردم. دیگه چی... آهان...وقتی سیر شدم فوری بشقابمو جمع کردم و جلوی بیشتر خوردنمو گرفتم. معدم الان خیلی کوچیک شده و کاملن سیر میشم با اینکه هر روز برنج میخوریم. دیگه کیک و کلوچه و ... رو خودم میل ندارم بخورم ولی همچنان درست میکنیم و همسرم زحمتشو میکشه که نمونه! یادتونم باشه وزن پله ای کم میشه و چند روز ثابته و بهویی مثلا ٣٠٠ گرم کم میشه!
نکته ناخوب قضیه اینه که ورزشو اصلن دوست ندارم ولی وقتی دارم فیلم میبیم هر روز حداقل نیم ساعت دراز نشست + ورزشهای کمر و پهلو و شکم و .... رو در حین فیلم دیدن انجام میدم.
نتیجش برام خیلی عالی بوده تا حالا. امیدوارم شما هم لذت ببرید و لاغر بمونید!
خوب امیدوارم ایندفعه عک.س. های عروس.یمونو بگیریم و خرید درمانی مفید انجام بدیم و کلی کارای دیگه که وقتی انجام شد بهتون میگم.
امشب میرم پ و امیوارم به شماها هم خوش بگذره. زود میام!
همه چیز از اونجا شروع شد که ترم قبل تموم شده بود و منم خونه نشین و فوقش یه کلاس زبان و دیدن فیلم و سریال و کتاب خوندن و تموم کارایی که فرصتشو نداشتم...حالا اینش مهم نیست ....فکر کن یه روز بخوای یه لباستو که دوسش داری بپوشی و دکمش کیپ کیپ و ترازو یهو ۶۴ رو نشون بده و....قلبت وایسه یهویی!......
همیشه حدود ۶٢ بودم و خیلی راضی نبودم ولی گاهی حرکتایی میکردم و رژیمک هایی میگرفتم و ....
خلاصه شروع کردم به خوندن ...از روزنامه سلامت و ....اخبار سلامت و ایده آل و وبلاگای رژیمی و .... وقتی دیدم دخترای همسن یا خانومای جوون با اراده قوی ١۵-٢٠ کیلو کم میکنن سعی کردم بفهمم چجوری میشه فرم زندگی و خورد و خوراک و تغذیه رو جوری تغییر داد که بدن سازگار بشه به فرم تغذیه جدید که:
اولن اصلن گرسنگی نکشم چون ازش متنفرم. دومن همه چی بخورم. سومن از اینکه امروز باید فلان غذا رو ٢٠ گرم ١٠٠ گرم .... بخورم خیلی بدم میاد و دوست دارم غذاهای روتین هر روزو بتونم بخورم. آخرش هم اینکه کم کم بدنم وزن کم کنه و بهویی و ناگهانی نباشه!
.....حالا روزیه که دارم پیش میرم به سوی اونچیزی که میخوام. الان ۵٨.٣٠٠ کیلو هستم (قدم ١٧٠ سانته) و با لذت و اشتیاق این روزا رو طی کزدم. فرم غذاهام تغییر کرده و در کل راضیم و جالبه دارم کم و کمتر میشم و پیش میرم تا اونجایی که راضی بشم و بعد استاپش میکنم.
-------------
فاینال زبانموامروز دادم و راحت شدم و الان یاید بدو بدو دو تا سفر بریمو و ترم جدید شروع بشه و این ترم کلی کلاس دارم. از بچه های ترم قبل ۴ تاشون همون دانشگاه من قبول شدن و تک تک بهم زنگ زدن و خبر دادن. از شروع مهر بیشتر از هر سال دیگه خوشحالم.
------------------
بازم خبر دارم. زود میام!
داشتم نگران میشدم نکنه پرشین بل.اگ خراب بشه و دیگه نباشه و این دو سه سال گهگاه نویسی منم بپره! بعد فهمیدم من اینجا رو خیلی دوست دارم و بهش عادت دارم. به خیلیا یر میزنم و همیشه میخونمشون حتا ممکنه خودشونم ندونن ولی باهاشون هوشحال و غمگین میشم!
کلاس زبانم فقط سه جلسه مونده و فاینال. و بعد میریم مسافرت. و از مهر هم ترم جدید و روزای جدید.
دارم یه مقاله مینویسم ولی خودمونیم خیلی تنبل شدم این روزا. فقط ورزشم که اونم کلی خودم اولش گول میزنم تا شروعش کنم.
داریم یه کارایی میکنیم که ته دلم خوشبینم که بشه!