بانوی بص.یر پریده!!!!

همه چیز از یکی دو هفته پیش شروع شد که بهم از  امور فرهنگی زنگ زدن که مدارکمو ببرم و قرار بود اگه شرایطش احراز بشه....بانوی بص.ی.ر دانشگاه بشم. بماند که روز مصاحبه جذ.ب بورسی.ه برای هیات علمی دانشگاهمون بود و خیلیم سرم شلوغ بود و مدارک قرار بود با پیپر.لس. فرستاده بشه که نشد . خولاصه مدارک رو بردم  با یه عکس خیلی زاغارت!!! که همسرم به اون عکس شدیدن آلرژی داره و من 500 تا ازش کپی زدم و 2-3 ساله براای هر جایی که فکرشو بکنین همونو میدم و تموم هم نمیشن البته......

خلاصه قرار شد بره استعلام گرفته بشه و منم کم کم یادم رفت و برنامه یه مسافرت کوچولو بریم و با خوشحالی رفتیم فرودگاه......از اونجایی که البته من هرگز اهل تیپای عجیب غریب و خاص!!! نبودم هرگز......ولی خب با موهایی بافته و پالتویی  که بلند نبود اصلن و کتونی که سفید بود و شلواری که تنگ بود و لبانی که گشاده بود. و عینک آفتابی که بالای سرم بود.....توی فرودگاه یهویی رییس دانش.گاه و رییس. بسیج اسات.ید و ریی.س گزینش اسا.تید و 2 تای دیگه که بنظرآدمای خیلی مهمی بودن و خیلی خیلی دیده بودمشون و لی پستشونو نمیدونستم!!!! همشونو با هم دیدم و باور میکنین همزمان مردم!!!!! ینی اول حس کردم زمان ایستاده....بعد یخ کردم....بعد قلبمم از کار وایساده بود ....بعدش کرخت و بیحس بودم.... بماند که سلامو علیک کردم و .........کلن شاید به نظرتون اصلنم باید بهم کاپ و مدال سادگی میدادن  اگه شما منو میدیدن.....ولی فقط خودم میدونم اون بصارت بانوییی که پرید!!!! که هیچ ...راستش دلم شور مبهمی هم میزنه!!!!!

بگذریم....... مسافرت رو بگم! بسیارررررررر دلپذیر بود........خیلی خیلی بهمون خوش گذشت......

بعد از 3 روز تموم برفی که اینجا بارید و لاینقطع بود....هوای صاف و مطبوع کیش و لباسای تابستونی و اتاق 143 هتل داریوش و ویوی فوقالعادش  و دوچرخه سواری و مسابقه با همسرم و ساحل و کنسرت ساعت 1 شب بنیامین که دوسش دارم با کلی خاطرات خوب و .....

پ ن 1- خیلی خیلی خیلی این 2-3 هفته کار دارم.  4 تا ارشد دارم که باید تا 2-3 هفته بعد پروپوزال بنویسن. یکی باید دفاع بکنه و جز کلی درس تکراریی و وقت گیر... یه درس واسه ارشدا دارم که جدیده و خودم هم پاسش نکردم  و باید براش درس بخونم حسابی و کارای پایه وتمدید حکم که هر کدوم هفت خوان رستمیه.

پ ن 2-  مرسی واسه کمکایی که به هاجر کردین.دخترش تماس گرفت و تشکر کرد و این مدیون لطف و مهربونی شماهاست دوست جونیام.

پ ن 3- دارم تمرین میکنم که خوب و خوبتر باشم. با تمام ضعفایی که دارم ولی خیلی دارم تلاش میکنم. پر از حس زندگیو شادیم و  دارم حمایت شدید خدا جونو میبینم.

پ ن 4- دوستون دارم. توی این 2-3 روزیکه نیومدم نت دلم برای اینجا خیلی تنگ شده بود.

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها :


سفر

دارم میرم یه مسافرت کوتاه....خیلی این خسته شدیم و این برامون بموقع و بجا بود.

ایشالا برگردم کلی کار دلنگیز مربوط به کارم دارم. که با لذت انجام بدم. یه مقاله علمی- پزوهشی دیگمونم پذیرش شد. یه دفاع هست که اسفند باید برم رشت و البته یه عروسی با کسانی که خیلی خیلی دوسشون دارم که اوایل فروردینه.

پس به امید روزای خوب....

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها :


چیپس نمک دریایی

تازگیا پرخور شدم اونم نه یه کم.....خیللللللی.....اونقدر که از هایپراستار 7-8 جور فقط شیرینی خریدم و همش با چایی خوردم تا آخر.......اونقدر که حتا چیپس نمک دریایی هم برام مزه جذابی شده!!!!!

ترمم تموم تموم شد و الان 9-10 روزه خونه مامانم اینام و گهگاهی بیرونی و دوستی و ....خلاصه همه چی در مود آرامشه تا شروع ترم جدید.

2-3 تا کار اساسی باید انجام بدم و به خودم هدیه بدم که هر چیزی به خوشخوشان خودم مربوط میشه معمولا در اولویتای اول من قرار نمیگیره. مثل همون کلاس عکاسی که توجهیم بهش نمیکنم. بقیشونم میگم بعدا.

توی این بهبوهه ارز و دلار و یورو 2 تا کنگره خارجی مجبور شدم که ثبت نام کنم. هر چند تصمیم دارم برمشون ولی توی این هرج و مرج بازار عجیب جیبم درد گرفت. کردیت کارتم نداشتم و همه چیز سخت انجام شد. ولی تموم شد. امیوارم بتونیم تیرماه بریم و کلیم خوش بگدره.

رزی عزیز...این چند روز زیاد به فکرتم.....انگار خیلی خیلی زیاد باهات بودم و دوست خیلی نزدیکمی. امیدوارم شازده بسلامتی و خیلی راحت تر از اونچه فکر میکنی بیاد و  کلی هیجان و شور باهاش بیاد که مطمئنم همینتوره.

نادیایی جونم......داری میاییی....اینجا برام مسج داده بودی. دوست دارم و بیصبرانه منتطرم بیایی. 2 روز متوالی بی وقفه باهات حرف دارمم. دوستت دارم و دلم خیلی برات تنگ شده.

دیگه شارژ ندارم. زود میام....

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها :