سال 1390




اینم شاید آخرین پست سال و تموم......الان همسرم توی هواپیماست و داره میاد و منم توی یه خونه تمیز نشستم و ٧ سینم هم میدونم تقریبن چجوری بچینم و دارم مینویسم. سفرمو فردا میندازمو و تخم مرغاروهم یه طرجی توی ذهنمه وخلاصه همه چی آرومه...
آخرین جلسه کلاسمم رفتموهمه کارایی که مربوط به امسال بود و انجام دادم و شاید شنبه برم اتاق محل کارمو سر و سامونکی بدم و تموم!
با یه دوستم بیرون و خرید و در نهایتم موهامو زیتونی کردم که همرنگ چشمامه ولی دلم بیشتر میخواست فندقی مایل به قرمز باشه.
خب امسالم داره به انتهای خودش نزدیک میشه. نمیتونم بگم چه حسی دارم ولی پر حس آرامشم و فارغ بالی. امسال اتفاقای زیادی افتاد. همسرم فارغ التحصیل شد. حکمش آمادست. امسال توی همین شهر خونه خریدیم که هرگز فکرشم نمیکردیم! اومدیم به این شهر وهمکار شدیم. با هم سر کلاس میریم و میایم و این همون چیزی بود که میخواستم و خدارو شکر میکنم که از اون رفت و آمد هم راحت شدم. وقتی داور یه پایان نامه ای و دانشجوت فرداش! با همن تک عکسی که بعد از اعلام نمره باهات گرفته، حدود 100 تا عکس با فوتو فونیا برات درست مسکنه ومیل میکنه و اون فایل رر کلی طول میکشه تا دانلود شه و وقتی میبینی پر حس خوب میشی، وقتی دانشجوی خودت که علقه عجیبیم بهش داری بهت اس ام اس میده که مهمترین فرد زندگیشی و خیلی خاطرات نابی که امسال داشتم و بازم طبق نطر سنجیشون رتبه 1 میشی و توی نامه محرمانه میبینی و پرواز میکنی.....دیگه بیشتر از این چیزی نمیخوام...
در راستای کاریم،یه اتاق کار خیلی خوشگل دارم توی دانشگاه و دانشجوهای ذوست داشتنی و یه موقعیتی که همیشه دوست داشتم اونجوری باشم برای بچه ها و اس ام اس بچه ها و ایمیل و حرفا و کاراشون از ته دل، منو خوشحالترین میکنه که بیشتر از اون واقعن ممکن نیست.....امسال پرسفر نبود، 2 تا سفر به کیش در اوج خستگیامون....ولی هیجان انگیز بود.... لحظه های ناب زیاد داشت.... لحظه های خوشبختی....خنده.....دوست داشته شدن و دوست داشتن....
میریم به سال جدید برسیم..... تجربه های جدید و شورانگیز وتفریح و کار.....با کلی انرژی مثبت و امیدواری و نشاط و شور و اشتیاق.....سالی بهتر قشنگتر و پر از رویا چون این شایسته همه ماست! امسال سال تحویل خونه مامانمیم و 2-3 روزم میریم مشهد.
پ ن: اینجا رو دوست دارم. دوستای وبلاگیمودوست دارم.
عیدتون مبارک!
عکس هفت سین و یه سری خرد و ریز دیگرو میزارم.
تولدونه
11 اسفند تولدم بود. 9 اسفند کلی توی دانشکده مونده بودم و کار و کلاس و خستگی بیش از توان من.....دهم هم خیلی روز سختی بود و بالاخره میشه گفت موضوع هر 4 تا دانشجوی ارشد هم نهایی شده بود. اومدم خونه وهمون جا روی مبل خوابم برد که توی همون فاصله همسرم کیک خریده بود و شمع و فشفشه که بیدار شدم وگیج میزدم. اینم یه جور تولد که کادوشو قبلن دریافت کرده بودم. عصر هم یه دانشجو که کمی از دانشجو نزدیکتره با یکی دیگه با یه بسته بندی حاوی عطر اومدن.....بعدم زنگ بابا و مامان و روز خوبی بود که تهش کلی خستگی داشتم.
12 اسفند ناهار رفتیم بیرون و شب هم البته راهی رشت شدم. دفاع همون دانشجوی جنجالی که فکر میکردم به زد و خورد عاطفی هم بکشه....خسته و خواب آلود رسیدم رشت. با اینکه تموم شب بارون باریده بود...ولی صبح هوا عالی بود. همن روزی بود که توی فیس. بوک. تولم بود ( 2 روز دیرتر) ودل توی دلم نبود واسه ایمیلهامو تموم دنیای مجازی..... از آمریکا یه دوست کوچولوی مهربون زنگ زد و کلی حرف زدیم. به خودم گفتم نباید بزارم روز بدی بشه. رفتیم دانشکده.دانشگاه جامعی بود بزرگ و وسیع و زیبا....قبلش هم 2 بار ارائه کرد که خیلی جالب نبود و به زعم من میتونست خیلی بهتر باشه ولی توان و کشش آدمها با هم متفاوته. ناهار و سلف و باقالی-قا.تق و دفاعی که نسبت به توانایی خودش خوب بود و توی آخرین اسلاید هم پایان نامشو به من تقدیم کرد!... 40 دقیقه سوالهای یه استاد گیرو بعدش بقیه منو وادار کرد برم اون جلو و کارشو توضیح بدم. به طور محسوسی همه آتیشا خوابید و به جو بهبه و چهچه تغییر پیدا کرد. هر چند دانشجوی مردودی بود از نظر من و نسبت به بقیه دانشجوهایی که با من هستنف ولی فکر میکنم استاد راهنما وظیفشه از دانشجوش کاملا دفاع کنه. تموم شد. بیشتر از اون من راحت شدم. 19.5 و تموم. از اینجا قسمت جذاب قضیه شروع شد.....
رشت! رشت شهر شگفت انگیز زیبایی بود. 5-6 ساعت وقت کم بود تا هیچ قضاوتی بکنم و نظری بتونم بدم. ولی قشنگ بود. تمیز بود. زیبا بود. پر حس خوب بود و مغازه های قشنگ و شیک و دوست داشتنی و آدمای خوشحال و حس زندگی..... دوستش داشتم!
تمام شب نخوابیدم از بس که سرد بود....صبح رسیدم و خوابیدم و رفتم 2 تا کلاس و بیهوش شدم.... و بعد اونهمه پیغام قشنگ توی فیس. بوک و امروزی که دانشکده نرفتم و تموم قرارمو کنسل کردم و بوی غذام پیچیده و زندگی در جریانه.......
پ ن 1- قشنگترین وعمیقترین پیغام تولد من....با تموم اون حس ناب...مال جاری کوچولوی من بود. خیلی حس خوبی بود اون اس ام اس و یه سری دیگه که رد و بدل شد و عجیب به دلم نشست.
پ ن 2- مریم عزیزم.....مرسی دوستم. روژین عزیزم.....ممنون و کلی دوستی خوبم.دوستون دارم خیلی.
پ ن 3-مهرنوش عزیزم....فقط یه ایمیل دادی. چجوری بهت دسترسی داشته باشم؟ میلم توی وبلاگم هست. در ضمن تولدت مبارک و منتظرم و مشتاق!
تولد
امروز تولدمه........میام زود
تولد
امروز تولدمه........میام زود
روزی پر از عطر پیراشکی!!
پنج شنبست ...آفتابی...درخشان....تمیز.....پر بوی تازگی...وقتی میرم توی آشپزخونه...دم پنجره زمین هنوز برف داره......خوبم! خیلی خوب....
از صبح 3 تا مقاله داوری کردم، بوی مواد پیراشکی که عصر خودشو درست میکنم، تموم خونرو پرکرده....آب ماکارونیم گذاشتم و لوبیای صبحونه هم داره میجوشه......خونمون پر بوهای خوبه. ما خداقل 4 تا ناهار دانشگاه هستیم و همیشه با هم.....دلم میخواد وقتایی که خونه هستیم کلی بوها و مزه های جدید داشته باشیم و کلی بوی زندگی بپیچه توی خونه و غذاهای خوشمزه و سالم هم مد نظرم هست البته!
این ماه و ماه قبل کلی لباسای خوشگل از همه جا خریدم و راضی بودم. برعکس پارسال که رفت و آمد و خستگی چاشنیش بود...امسال صاحب چندین پیراهن مهمونی و عروسی شیک و بروز شدم که خیلی دوسشون دارم. چندین کفش و کیف و مانتو پالتو و همشونم خیلی دوست دارم. در این مورد حسم خوبه خیلی. میمونه یه مدل موی خوشگل و یه رنگ خوشگل که تا حالا نظرم فندقیه که توش تم قرمزی زیاد داشته باشه که خیلیم بهم میاد.
این 2 ماهه اخیر خیلی خیلی کار کردم. به جرات میتونم بگم غیر اون مسافرت کوتاه، حتا نصفه روز هم بیکار نبودم. دهها طرح و پایان نامه خوندم. دانشجوم هفته دیگه دفاع میکنه. دهها مقاله خوندم. کارای تمدید حکم و پایه و فرمهای بی پایانی که باید پر بشن و امضا و فرم و ضمیمه و تحویل و .....واقعن خوشحالم داره عید میشه و خوشحالتر که خرداد ترم تمومه!
این ترم یه درس ارشد جدید دارم که درس سختیه و لازم داره براش خیای بخونم که خدای نکرده....اتفاق بدی نیوفته!!! براش کلی برنامه دارم و تا الان خیلی خوب بوده ولی واقعن وقت گیره......خیلی!
قراره سردبیر یه مجله فرهنگی باشم که فصلنامست. مجوزشو ضمنی گرفتیم. براش اسم پیشنهاد بدین.
آویژه: خاص و خاص، پاک و پاکیزه
آسو : شفق،هنگام طلوع خورشید
سپنتا: مقدس ایرانی
آرمه: فروتنی - پاکی - نگهبان زمین
ویستا : دانش و فرهنگ
زرمان : زرمانند و بسیار زیبا
-----
یه تابوی ذهنی داشتم که شیوه زندگی یه دوست عزیز اونو تغییر داد. ممنونم. بهش خواهم گفت که چی شده و شماها هم خواهید فهمید.
کمی چاق شدم و خوشخور. همه چی برام خوشمزه و جذابه. بدنمم تعجب کرده. هنوز اثراتش محسوس نیست ولی نگرانم!
تولد همسرم 1 اسفند بود که کادوش یه پوتین شیک بود که خودش دوست داشت و یه کیک خوشگل و گل و بادکنک و سوپرایز اونم فقط توی 3 ساعت که سر کلاس بود ... خوش گذشت و البته فرداش کیک دوم هم رسید .....
هفته خوبی داشته باشین.
