چله تابستون
به قول ماری دوستم...تازگیا نوشتن هم یه کمی سخت شده....
اومدم بنویسم درست 3 روز بعد از سالگرد ازدواجمون بازم مثه پارسال...دایی و زندایی همسرم برامون مهمونی کوچیکی گرفتن و بساط میز و شمع و شام توی حیاط دلپذیر و کلی ما رو شاد کردن و لطفشون یادم نمیره.
یه مقاله عکمی پژوهشیم چاپ شد و یکیم دیروز یه دانشجوی قدیمی پیامک داد که پذیرش نهایی شده...امسال سال مقاله است.....
با دوستامون بیرون رفتیم اونم توی یه رستوران پاتوق که باید از قبل میز رزرو میکردی و کلی ادا و اصول.....این شهر کلی رستوران اینجوری داره که بلافاصله مشهور میشه و کمی بعذ یه رستوران جدیدتر و اداهایی متفاوت......مردم اینجا رستوران بازن!
ذهنم درگیر یه موضوعیه که خوشایند نیست و آزارم میده.....که البته مربوط به همسرم و خودمون نیست!
این روزا همیشه صبح ها دارم زبان میخونم وعصرها همواره مقاله ای هست که باید ادیت بشه و اصلاح 5 6 7 باره! سرم گرمه حسابی....
پ ن- مرسی از لطفتون توی پیامهای خصوصی وعمومی.
روزای خوب
سالگرد ازدواج
5 شنبه سالگرد ازدواجمونه. خیلی در موردش فکر کردم. به زودی یه پست عکس دار اینجا نصب میشود!!!!!