آرامش ارغوانی
بازم مارکوپولویی شدم وایه خودم عینن قبل....
1- کارای خونمون خوب داره پیش میره و هرزگاهی میرم توی سایتایی که دوستشون دارم و کاغذ دیواری و ریزه کاریای خوشگلو میبینم و ایده میگیرم.....
2- از آخر هفته قبل اومدم تهران و لحظات آروم و خوبی دارم. بیرون رفتم و خرید و مهمونی و یه برنامه هایی دیگه هم مونده که با اشتیاق همشو سر و سامون میدم......
3- کارای همسرم داره پیش میره و من همچنان انرژی مثبت میفرستم برای اینکه بزودی همکار بشیم هر چند توی 2 تا دانشگاه مختلف......
4- هفته پیش با دوستم و همسرش و همسرم بیرون رفتیم....درست روز عید قربون.....خاطره خوبی شد و خوشحالم که باهاشون دوستم......
5- با مامانم دکتر رفته بودیم و توی اون هاگبر واگیر منم یه دکتر رژیم رفتم و با قد و وزن و سایز...با اینکه اصلا لاغر نیستم و تا 5 کیلو تمایل دارم که کمتر باشم.....دکتر بهم گفتن من در محدوده نرمال و طبیعی هم نیستم.. بلکه لاغر هستم و رژیم دادن که بیام و نرمال باشم و غذا بیشتر بخورم و گفتن که توهم و وسواس فکری دارم و اونم با قرص رفع میشه!....ولی جدا از نظر ایشون من رویه خودم ادامه میدم......
6- دکتر پوست رفتن همانا و جیب درد گرفتن برای کرو دور چشم جدید و کرم روز و شب و نصفه شب....همان!
7- دلم نی نی میخواد ولی یه نی نی تمیز آماده که حداقل یه سالش باشه و ....و ... کلن خودم برای خودم حوصلشو ندارم......ولی دلم میخواد یکی باشه من باهاش کلی بازی کنم.......
8- برای خودم ددلاین گذاشتم که دیگه سال دیگه....کارای دانش.یاریمو انجتم بدم.....امسال خیلی خیلی سخت کار کردم و مقالاتی زیاد که برام خیلی ارزشمندن......
9- اتاق کارمو تغییر دکور دادم....من نمیتونم اونجوری که نیستم باشم....پس....اونچیزایی که دوست داشتم همشون دور و بر میزم چیدم و انرژیاشونو میگیرم حتا اون خرچنگ یرخی که همسرم بهم جایزه داده و خیلی چیزای ریززززز..... ابن اتاقمو خیلی دوست دارمش.....
9- در مود آرامشم و سکون....
دوستتون دارم
پ ن: بهم بگین دو کارتن گنده کتاب رو چجوری بفرستم شهرستان؟ تیپاکس چجوری عمل میکند آیا؟
ینی این خونه خریدنش یه طرف.....رنگ و کاغذ دیواری و کابینت و گاز و هود و سینک و پکیج و .........ما رو کشت! تازه هنوز برامون کابینت کار اومده و اندازه گرفته و مدلشو گیاده میکنه که ببینیم فعلا.....گاز و سینک و این برنامه ها رو هم امروز ردیف میکنیم و رنگ کارم یشه امروز یپدا کرد خوبه.....
توی این هاگیر واگیر اینقد ذهنم درگیر بوده که کلاسمو!!!!!! اشتباهی رفتم (و از اونجایی که من توی 2 تا دانشکده از یه دانشگاه درس میدم که از هم دور هم هستن!) صبح خجسته رفتم اونور و .....دوان دوان اومدم اینور و بالاخره هم تعطیل شد.....اینجا قربان تا غدیر 2 هفته تعطیله کلا...
پس نوشت: بازم فکرکن که بلافاصله رفتمو و با همسرم خریدای شیر آلات و هود و سینک و گاز توکارو و......خریدیمو و رفتیم ناهار مبسوزی خوردیمو الان اومدیم......ولی این خونه هنوز بسی کارها داره!!!!!! پیش پیش عید قربان و غدیر مبارک و تعطیلاتتون هم خوش بگذره
...
اینم تموم شد!!!
تازه یکساعته که از دفاع برگشتم!!!! یکساعت سخنرانی....2 ساعت هم استاداش سوال پرسیدن و ما توی لابراتوار منتطر بودیم که خندان لب و گشاده سیما اومد!!!! 19 از 19.... دیگه تموم شدیم......راحتم....خوشحالم.....توی این چند سال خیلی سختی کشیدیم و حالا یکی از اون سختیای بزرگ تموم شد......خوبم! خیلی خوب!
نوای طرب انگیزززز
صبحای زود که میرسم مستقیم میام دانشگاه....مثل خیلی روزای دیگه....چراغ گروه رو من روشن میکنم و میام پنجره رو باز میکنم....اگه تونسته باشم خوب بخوابم که خوبم وگرنه به ضرب و زور شیر و چایی و ویتامین خودمو سرپا نگهمیدارم...درست مثه الان!
آبانماهه و جلسه پنجم کلاسها و با خودم فکر میکنم که زود گذشت با اینکه یه کم روزای پرفکر و مشغله ای رو میگذرونم. توی مود غرغر و نارضایتی هستم و کمی زورگویی.....
یه نکته شادناک دارم و اونم زنگ تلفن اتاقمه که چنان با لهجه عربی ذست افشانی و پایکوبی میکنه که حتا اگه غصه دار هم باشی.....ته دلت شاد میشه و نیمچه حرکت موزونی باهاش هماهنگ میشه و وقتی فکر میکنی توی فاز خستگی و بیحوصلگی هستی....فقط کافیه خودت بهش زنگ بزنی و از اونجاییکه مستقیمه شمارش و البته مشترک با مدیر گروهی که همیشه نیست....بذاری زنگ بخوره و زنگ بخوره و .....و زنگ بخوره!
پ ن 1- سردرد و گلو درد و تب داشتم وقتی رسیدم.....تمام دیشب هم نخوابیدم!!!! کلاسم تموم شد و در کمال تعجب الان خیلی بهترم........احتمالا قورباغمو قورت دادم....خودش حالمو بهتر کرد!!!
پ ن 2- میخوام برم جلسه دفاع همسرم.....اولین باره میخوام استاداشو ببینم.....نمیدونم باید خیلی مرتب و شیک باشم یا خیلی محجبه مثه الان....با مقنعه برم یا شال ....... جو دانشگاهشونو نمیشناسم و کلی چیز که نمیدونم!!!!! احتملا تنها خانم در اون جلسه دفاعم
!!!!!
پ ن 3- دیشب داشتم فکر میکردم به مقوله لباس.....بله.....نمیدونم شماها چجوری هستین ولی یرای من اینجوریه که لباسام اعم از بیرونی و مهمونی و .... سه دسته هستن. لباسایی که اصلن نمیپوشوشون. حتا اگه هفته پیشش خریده باشم یا ازش خوشم هم اومده باشه لباساییه که پوشیده نمیشن! دسته دوم لباسایین که میپوشمشون ولی اصلن باهاشون راحت نیستم.....این میتونه اون مانتو شلوار گرون خوشدوختی باشه که برای اینجا دادم یه خیاط خوب برام دوخته یا یه بارونی که گرون خریدم یا یه پیراهم میدی بهمان که اتفاقن دوستشم دارم ولی هر بارم که میخوام بپوشمشون حس خیلی خوبی بهم نمیدن. من بهشون میگم لباسای ناراحت!!! و دسته سوم لباسایین که اونقدر میپوشم تا به اندازه 10 برابر عمر مفیدش کار کنه و بازم دفعه بعد بعد ار نخنمایی یه شبیهشو ابتیاع میکنم! این دسته که 80 درصد لباسامو تشکیل میدن خیلی دوست دارم!!!!!