خداحافظ اولین خونه

الان منتظرم یه ساعت دیگه بشه وبرم فرودگاه. فردا یه جلسه دفاعیست اونم 8 صبح!!!

راستش اصلا حوصله این 2-3 جلسه باقیمونده رو ندارم.......

خبر مهمم اینه که الان خونمون جمع و جور شده و دارم میرم که این هفته وسایل بیاد و زندگی جدید در شهر جدید شروع بشه. این خونه رو میزاریم باشه تا بعدن تصمیم بگیریم که چکار کنیم... الانم یه سری ظرف و ظروف و پاز وخرده ریز اینجا گذاشتیم....

نمیدونم جای جدید چجوری خواهد بود ولی در هر حال رفت و آمد برام خیلی سخت شده بود......امیدوارم اونجا هم روزای خوبی در انتظارمون باشه....از همین الان برنامه ریزیهایی دارم و کارای زیادی که باید بهشون برسم و دوستای خوب و گشت و گذارای فراووون

همسرم داره همکارم میشه ولی توی یه دانشگاه دیگه......شهر جدیدو دوست دارم و برنامه دارم برای رفتن به جای سوم!!!!!! هنوز خیلی کار داریمقلب

  
نویسنده : ; ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :


شهر کتاب

خستم.خیلی خسته و کمی فرسوده. خیلی هر روز کار کرده. هر روز آخرین نفر از گروه دراومده. خیلی کار هنوز داشته.........

بالاخره نقاشمون خونرو تحویل داد. کابینت کار هم فقط مونده دربهای کابینتهارو بسازه و کمدهارو تموم کنه.

دیروز با دوستم بیرون مختصری رفتیم. کاغذ دیواریهای خیلی خوشگلی دیدم.....منتظرم فردا همسرم بیاد. کارای خون داره تموم میشه ولی من یه خورده خستم.

برادرم امروز امتحان جامعشو داد. یا قدیمای نه چندان ذور خودم افتادم........همه چیز چقدر زود میگذره.........

زود و فرش برمیگردم......

  
نویسنده : ; ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :