تازه همون موقعی که میخواستم نفس راحت بکشم و یه استراحتی به خودم بدم....باز روز از نو و روزی از نو. استاد مشاورم جناب پروقسور فلان خان یه سری ایرادات بر مقاله انگلیسم وارد فرمود که کاملن سلیقه ایه و این یعنی کلی وقت گذاشتن و باز اعصاب خوردی و باز نرم افزار و..... راستش این یک ماهه اخیر خیلی کار کردم. و واقعن حسسابی خسته شدم. کارای متفاوت پشت سر هم حتا بدون یه روز استراحت. کمی خسته و فرسودم. غصه دارم چرا تموم نمیشه و تا کی میخواد ادامه پیدا کنه. راستش گاهی فکر میکنم اصلن تموم نمیشه!!! تازه غوزبالا غوزش اینه که یکی از استادایی که باهاش تز بر ندتشتم کلی فضا رو سمپاشی میکنه و باز قصه تکراری اینکه عوامل جانبی بیشتر وقت و انرژی دانشجوی بیچاره رو میگیره تا اصل کار (اونم توی دوران شکوفایی و نوآوری!)

من دو تا دانشجوی ارشد دارم. یکیم داشتم پارسال دفاع کرد. اون دانشگاه سراسری بود و پشتکار خوبی داشت و اونقدر خودشو توی دل آدم جا میکرد و کاراشم تقریبن خوب انجام میداد که با هم خیلی خوب کنار اومدیم و تموم شد و ٢٠ گرفت و حالام یه شغل خوب داره. این دو تای اخیر از دانشگاه آزاد هستند، یکیشون خوب گوش میده و خوب انجام میده. ازش راضیم خیلی و براش جزوه های زبان رو جور کردم که تافل دکتری دانشگاهمونو امتحان بده و بعدش آزمون دکتری رو. علاوه بر پروپوزالش، پیشنهاد کردم یه چیزی رو اضافه بر اون انجام بده و خیلی خوب هم جواب داد و تز خیلی خوبی نوشت و به زودی هم دفاه میکنه. از پروپوزالش ٢ تا مقاله دادیم و یه جا توی یه کنفرانس مقاله برتر شدیم. حالا هم واسه کنگره های داخل ۵ تا و یه دونم خارجی داده. هر مقالش حداکثر ٣٠ دقیقه وقتمو میبره و ازش راصیم خیلی. اما....باور نمیکنین اگه بگم اون یکی حتا صداش هم روی اعصابمه. متاسفم تزش رو قبول کردم و فقط 5 دقیقه میتونم تحملش کنم. مثلا اگه بسیار واضخ بخش بگی عزیزم برو از توی گوگل گلمه نفت رو سرچ کن و 5 تا جمله راجع به نفت بنویس. ۴۵ روز هم وقت داری. اونوقت روز ۴۵ ام یه نصفه جمله بدون فعل و فاعل میاره و ٣ ساعت توضیح میده نبوده و البته اون روزی ٨ ساعت سرچ کرده. بعد ان ثانیه طول میکشه تا توی گوگل سرچ میکنی و ٧٨ میلیونو ٩٩٨ هزار و ٩۴٨ تا سایت میاره. نگاش میکنی...میگه ا مال من اینا رو نداشت! باز نگاش میکنی میگه آخه مودمم سوخته (این در حالیه که  IDو Passات رو بهش دادی و مینتونه بره مجانی سرچ کنه) هیچی نمیگی و باز نگاش میکنی میزنه زیر گریه که تصادف کرده و خیلی اتفاقات و....اونقدر تند تند و بدون فکر و بی سر و ته حرف میزنه که ترجیح میدی ساکت بشه و نشنوی. دو تا مقاله دادیم با هم یعنی براش نوشتم که هر کدوم ٩-١٠ ساعت وقتمو گرفت و در آخرین مورد تا ١٠ شب نگهش داشتم دانشگاه تا تموم بشه. جمله های بی سر و ته و چرند. بعد بغض میکنه که من بچه که بودم جمله سازیم خراب بوده. مشکل من از اونجاست ( نه از مغز فندقیش).  حالا هم زنگ زده به گریه که تمام مواد و روش‌ها و نتایجش یعنی فصل ٣ و۴ اش شده ٩ صفحه (با تمام گرافها و شکل ها)!!! و نمیتونه بنویسه!!! و شنبه یا یکشنبه میاد پیشم. باید واقعن باهاش چکار کرد؟ نمیدونم. باز باید براش بنویسم و روی سرش حرص بخورم آیا و بعدش سردرد بگیرم یا ...؟

دلم واسه شوهر جونم تنگ شده. هیچ چیزی نیست براش تعریف کنم و بگم غیر از خبرای درس و مقاله و دانشگاه. گناه داریم هر دومون. قراره یکی دو هفته دیگه بریم شمال. اما با این اوضاع نمیدونم میشه اصلن؟

                         

واسه یکی دوهفته دیگه میرم کیف و کفش بخرم. خرید حساابی برم و باز بشم همون قبلیم. میشه یعنی آیا؟

پ ن ١: ١ اسفند تولد شوهر جونه و ١١ اسفند تولد من (دهه میلاد). نمیدونم چی بخرم براش. کسی پیشنهادی نداره؟ لباس و ادوکلن تا دو سه سال دیگه هم داره. ساعت هم تازه خریدیم. دیگه چی میشه خرید؟ 

پ ن ٢: میخوام چشمامو تا قبل از عید لیزیک کنم. خیلی درد داره؟ کسی دکتر خیلی خوب سراغ داره؟ راهنمایی میخوام خیلی.

هفته خوبی داشته باشین.

  
نویسنده : ; ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :


Lilypie First Birthday tickers