چند روز بود نرسیده بودم کامپیوترمو روشن کنم. همسر جان اومد و خریدای کت و شلوار و  ضمایم و تحویل لباسم و سفره عقد و آرایشگاه و هایلایت و ......اونقدر کار انجام دادیم که دیگه تقریبن کاری ندارم. فردا عروسیه و از خدا میخوام همه چیز خیلی خوب پیش بره. اونقدر این چند روز خندیدیم و اونقدر پرخوری کردیم که تا حالا سابقه نداشته. روزای خوبی بودن و هستن. عروسی من و الاهه فرداست. دعاهای قشنگتونو دوست دارم !

 

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۸
تگ ها :