دلم خوونمونو میخواد. دلم خیلی غصه داره بیچاره. خودشم نمیدونه چرا؟ بهونه میگیره همش! خیلی کار دارم که باید انجام بدم. ( درسی رو میگم، واللا بقیش که خوش میگذره). کارامم یه جووریه که اصل بقای کار توش رعایت میشه! یعنی یکیو که انجام میدی... کار بعدی صاف میاد جاشو میگیره! بخدا غر نمیزنم ها! فقط .....نمیدونم.....

دیروز رفتم دیدن یه دوست قدیمیم....نی نیش 46 روزشه. فکر کن کجا؟ بیمارستان مفید. طفلک نی نی سیاه میشده یه وقتایی ....دکترام گفتن تشنجه و کلی دارو و شربت با دوز بالا واسه تشنج ....بعد حالا دیروز.... تازه بعد از گریه زاری 10000 باره مامانش و کلی عکس و نوار مغز و .... فکر کردن که راه تنفسیه نی نی رو چک کنن و دیدن مشکل از اونه! حالا کی باید جواب بده؟ تا حالا فکر میکردم اگه پول باشه میشه راحت زندگی کرد و مملکت و اینجا فلان و بهمان..... اما دیروز که دنبال یکی دو تا دکتر دویدم ....اونهمه گریه.......و .....دیدم ........هیچی بگذریم!

چه همه حال و رمق و انرژی ندارم! چه همه بد اخلاقم!  دلم خونه خودمو میخواد. توی تراسش یه عالمه گلدون شمعدونی بذارم......همشم قرمز.....پرده های بلند سفید حریر....تمیز....نور زیاد......دلباز، آفتابی و روشن....... دلم میخواد مثه قبلنا خیلی حرف بزنم از آسمونو زمین ببافم و بگم....مثه اون شب توی اتاقت که گوش میدادی یه عالمه و کلی حرف زدم...لاینقطع......

یادته روز قبل از امتحان جامع من؟ ....دلم یه عالمه شمع میخواد....دلم بدو بدو نمیخواد.....فقط یکی دو هفته! زود فرش میشم. میخوام ....فقط نیم متر بالاتر از زمین باشم. و بس!

lklk

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ آبان ۱۳۸٦
تگ ها :