من اگه وقت داشتم (بدعوت ثمین عزیزم)
قبل از پیش نوشت: اگه بخوام عکسی بذارم که قابل سیو نباشه باید چکار کنم؟
از این بازی خوشم اومد و الان دارم فکر میکنم و مینویسم. فکر کردن به چیزایی که دوست دارم اتفاق بیافته ...برام شیرین و دوست داشتنیه.
پیش نوشت: همه دوستای وبلاگیم به این بازی دعوتن (٢۴٣ تا دوست وبلاگی رو نمیشه دونه دونه نوشت خب!)
پیش نوشت ٢- بلاگفا کلن برام باز نمیشه!
د 
من اگه وقت داشتم......حتمن اول به صورت هر روزه میرفتم یه کلاس بدنسازی حسابی با دستگاه...اونم صبحها ...مثه اون دورانای معدود گذشته....
من اگه وقت داشتم حتمن واسه خونم سه تا تابلوی بزرگ و یه عالمه تابلوهای کوچولوی خوشگل میکشیدم و البته چون همسر بنده هم نقاش هستن با هم مینشستیم سر یه بوم و شاهکارامونو از حالت بالقوه بالفعل میکردیم!
من اگه وقت داشتم حتمن میرفتم کلاس عکاسی که خیلللی دوست دارمش.
اگه وقت داشتم دوره مو با دوستام خیلی بیشتر میکردم و مخل برنامه هاشون نبودم.
اگه وقت داشتم با اون دوست خیلی عزیزم برنامه ها میچیدیم. واسه رفتن و دیدن خیلی از دوستاش که از جاهای مختلف لباس و کیف و کفش و میک آپ میارن و این جماعت ١٠-١۵ نفری که دوستم به همشون سر میزنه کلی زمان میبره و هزار تا خاله خانباجی دیکه و خوشگذرونی... صبحای هر روز (...نه دو روز در هفته) باهاش میرفتم پارک پیاده روی بعد با هم میرفتیم ط ر ق ب ه صبحانه بخوریم....با هم مسافرتای زنونه ترتیب میدادیم و کلی میخندیدیم.
اگه وقت داشتیم با همسری جون یه مسافرت عالی میرفتیم.با یه برنامه ریزی یکی دو ماهه قبلی و یه سفر یکی دو هفته ای!
اگه وقت داشتم یه کلاس مولوی خونی هم میرفتم.
آهان .... کلاس تنیسمون رو موکول نمیکردیم به یکی دو ماهه بعد و هی تمدیدش کنیم بلکه فلفور با همون دوستم از همین الانا میرفتیم.
دایی همسری و زندایشو که خیلی دوسش دارم رو زودتر دعوت میکردم.
خونمونو یه طبقه بندی مرتب میکردم و دوباره چینی...
حیف که الان یا لااقل این ترم سرم خیلی شلوغه با این سه تا درس سختی که باید خودمم کلی بخونم! اما همشونو پیگیری میکنم!
میگم همه وقت داشتنام رفت توی جینگولک بازی ها! از عرفان و معنویات و ارتقاء ذهن و هوش و .... هم که....شرمنده!
راستی مامان همسری و برادر بزرگ و کوچیک و خونودشون دارن میان خونه مامانیم برای یه عصرونه که شام نگهشون میداریم. به نظرتون واسه عصرونه و شام و مخلفات.....چی پیشنهاد میکنین؟
