دلم تنگ شده بود واسه این خوونه‏ام. از شانس بدم هاردکامپیوتر سوخت و هارد اکسترنال جواب نمیداد و لب تاپ هم که موسش لیزری بود و باطریش تموم شده بود. بماند که چقدر با داداشکمون استرس کشیدیم جون بک آپ نداشتیم و درست همون موقع که فکرمیکردم کارام چقدر خوب داره پیش میره………

پینوشت شایلینی 1: من چشمام شور نیست ها!

یه کم دلخوری های مداوم با شهریار جوونم که دیگه خیلی نگران شدم واسه این اوضاع. همش میگم شاید مال اینه که خیای دوریم و خیلی هر دو گرفتاریم!!!!!!!!!!

راستی جمعه رفتم جمعه بازار. چیزای خیلی خوشمگلی خریدم. اگه شد عکساشو میزارم اینجا توی پست بعدی! هفته دیگه هم میرم دوباره.

من قبلن‏ها همیشه از رنگای صورتی و گاهی زرد و نارنجی خیلی خوشم میومد اما حالاها خیلی از فیروزه‏ای خوشم میاد.میترسم خریدامو که انجام دادم سلیقم ریفر کنه به قبل!

هفته دیگه سه شنبه شهریار جوونم داره میاد اینجا و من خیلی خوشحالم.

دیروز از دانشگاه آزادی که توش تدریس داشتم نماس گرفتن که میخواییم استخدام ما بشین و البته اونا میدونن که من بورسیه دانشکاه سراسری هستم. در فاصله 2 ساعت 3 نا استاد تماس گرفتن و حتی حاضر شدن بورسیم رو 30 میلیونشو بخرن!!!!!!!!!! البته من باید برم مشهد چون کار شهریار اونجاست اما این اصرار خیلی حس خووبی بهم داد. 5 شبنبه بعدم دارم میرم یه ورک شاپ دو ساعته واسه بچه های ارشد بذارم اونجا. بعد از عشق شهریارم، قشنگ ترین کار دنیا که با هیچی حاضر نیستم عوضش کنم همینه که با بچه ها باشم. الان از اوون دانشگاه 2 تا دانشجوی ارشد دارم که...... هر کاری کردم که تزشونو بپیچونم که سرم کمی خلوت بشه نزاشتن!!!! حسش شیرینه اما سرم که اینقدر شلوغ میشه حس میکنم .......شهریار خوشحال نیست. هر چند من سعی میکنم چیزی نگم راجع به این چیزا.

  kakoli

دلم زود تنگ میشه و زود برمیگردم.

 

 

 

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٦
تگ ها :


Lilypie First Birthday tickers