دو سه روز پیش کللی کار داشتم که همش تقریبن خوب انجام شد.

دیشب هم رفتم سونیوگرافی که از وجود یه کیست کوچولو باخبر شدم. خیالم کمی راحت شد فعلن. ظاهرن با قرص رفع میشه.

شهریار جونم ساعت 4 عصر امروز پرواز داره و میاد بالاخره. فقط حیف که تمام اهل خونه غیر از من بشدت سرماخوردگی گرفتن و با احتساب اینکه اوندفعه هم من براش سرماخوردگی (نهفته) [ یعنی من حامل بیماری بودم اما خودم نگرفتم] سوغات برده بودم، الانم اصلن حس خوبی ندارم.

 

این دو سه روز میخوام خیلی به شهریارم خوش بگذره. شما پیشنهاد میدین کجاها میشه رفت؟ دلم جاهای جدید میخواد.

**********************

 

خوابی که دیشب دیدم....ورش می‏دارم

و توی جا یخی میذارمش

اونوقت بعدها ...یه روزی روزگاری

زمانی که دیگه پیر و شکسته شدم حسابی،

اون خواب قشنگ یخ زده رو

بیرون میارمو یخشو آب می‏کنمو

میجوشونمشو و خودم میشینمو

پاهای پیر و سردمو توش فرو می‏کنم.........

پ ن ۱: یه سئوال دیگه: فکر میکنی باید لزوم انجام هر کاری با ضرورتی توجیه بشه؟

پ ن ۲: دارم یه کتاب خیلی قشنگ میخونم اگه تا آخرش هم همین حس رو داشتم اسمشو میذارم.

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٦
تگ ها :


Lilypie First Birthday tickers