الان توی دانشگاهم. از شدت عصبانیت و اغیاض استاد کمکی( به کسر فتحه) کاستیده شده و من امروز بسی خوشحالم
.
اول اینکه دوشنبه 2 تا تکلیف بی اهمیت وقتگیر باید انجام بدم و وقتشم ندارم یعنی حوصلشم ندارم
.
دوم اینکه اوضاع تز کمی داره رو روال میافته که خیلی خوبه همین.
سوم من دیروز تنهایی رفتم جمعه بازار و برای تولد جاری جوون چند تا هدیه وری نایس خریدم
.
چهارم اینکه ( و از همه مهمتر) که......پنج شنبه کنفرانس بود. یعنی ادامه و اختتامیش رو تونستم برم و در کمال ناباوری و در حالت چرت ....منو به عنوان پوستر برگزیده انتخاب کردن که ملی دانشجوهام ذوقققققققققققققق کردن و خودم هم راستش فکر نمیکردم.لوح تقدیر و جایزه و......
دیگه اینکه خدا کنه کارای همه خوب پیش بره. دارم کتاب زن بودن رو میخونم. با همه حرفاش کموافق نیستم اما بعضیاشو قبول دارم.
پی نوشت: من واقعن دلم واسه شهریار خیلی تنگ شده. دیروز داشتم فکر میکردم کاش اقلن هفته ای یه بار میدیدمش
!
