اومدم بگم این دو سه روزه خیلی خوشششش گذشت. کلی وقت بود درست و حسابی بیرون نرفته بودم. همه زندگیم شده بود درس و کار و دانشگاه و کلاس.

سه شنبه ساعت 8 شب در آزمایشگاه دانشگاه متوجه شدم که استاد راهنمای موحترم دارن تشریف میبرن کرمان و این یعنی تعطیلی من. خیلی چسبید واقعن. 4 شنبه با دوستم رفتیم بازار قائم و بعد اومدیم امیرآباد. امروز هم با یه دوست دیگم که یه نینی گولوی کوشولو داره (و نینیشو گذاشت پیش شوشوش) به یاد ایام خوش 7-8 سال قبل رفتیم یه تهرون گردی حسسسابی که تازه دو ساعته که اومدم و شهریار جوونم کلی تشویقم کرد. کلی هم خرید کردیم از شلوار جین و شال و پالتو و الان دیگه حس خوبی دارم و میتونم یک هفته لاینقطع کار کنم. راستی بابا جونم یه مجسمه سنگی بزرگ داریوش برامون کادو خریدش که فکر کنم شهریارم خیلی خوششش بیاد.

4 دیماه دارم میرم مشهد و مامان جون شهریارم که خیلی دوسش دارم میخوان برامون شب یلدا بگیرن با مراسم خاص خودشون. با سبد میوه های تزیین شده و کادوهای خوشگللللل.

دیگه هم که باید یه رژیم کوچولو بگیرم و البته تحرکمو بیشتر کنم. من یکی دو کیلو کمبود وزن هم دارم اما با یه کوشولو ش ک م  ل ع ن ت ی دارم. کسی تجربه خاصی برای این موضع ناخوشایند نداره؟

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٦
تگ ها :


Lilypie First Birthday tickers