٣ روز تمامه که اینجام و منتظرم وقت رفتنم بشه. کلی کار انجام دادم این روزا. میرم خونه مامانم و همسرم هم ویزاشو گرفت و میره یه کنفرانس و امیدوارم بهش یه دنیا خوش بگذره.

یه نامه مهممم گم شده و باید پیگیری کنم. کلاسام تموم شد و دومین سال بودنم اینجا و به عبارتی  جهارمین ترمم مثه برق و باد گذشت!!!

دارم یه تصمیمایی میگیرم. دلم میخواد  البته به کمک وام و....خونه بخرم. توی این دو سه روز کلی خونه دیدم اینجا ولی چون هنوز به شهر عادت ندارم و نمیشناسمش نمیتونم تصمیم درستی بگیرم. به خریدن خونه توی تهران هم فکر کردم. حالا برم اونجا رو هم ببینم با این پول محدود و کوچیک چکار میشه کرد آیا!

از اواسط فروردین تا همین امروز هر روز کلی کار کردم و همواره در هر لحظه ٢-٣ تا کار در نوبت مونده هم داشتم. یه جورایی خسته شدم....

دو تا دانشجوم دفاع کردن و پروپوزالاشون تصویب شده و نفس راحتی کشیدم. مونده یکی دیگه + ٣ تا مقاله که باید خونده بشه......

-----------------------------------

میخواستم کلی غر بزنم ......از بعضی چیزا و شرایطی که الان خیلی بر وفق مراد نیست ..... ولی اوقات بسیار دلنگیزی هم داشتم .....

بچه هامو خیلی زیاد دوسشون دارم. کلی روحیه  و انگیزه دارن و منم باهاشون که هستم خودمو یکی از اونا میدونم. کلی با هم حرف میزنیم و خوش میگذره.

خیلی از کارایی که فکر نمیکردم خیلی راحت ردیف شدن و همه چیز داره پیش میره به اون سمتی که دوست داریم ولی گاهی کمی هم خسته میشم!

یه دوست قدیمی دیدم و وقتی با هم رفتیم یه جای خوب توی این شهر و قدم زدیمو ار خودش و زندگیش گفت شرمنده شدم از کم تحملی و پر توقعی خودم!

یه خونه دیدم یه جای خوب توی این شهر.....نزدیک جنگل.....یه محله خیلی قشنگ....خوشبو و پر از گل....از همون بیرونش دوسش داشتم.....طبقه اول....خوشگل  و پر از حس زندگی....صد و خورده ای متر با ٢ تا تراس بزرگ ولی بزرگتر و دلبازتر دیده میشد....پر از نور بود...عاشقش شدم.....همه چیز مدرن و دلباز با یه ویو عالی.... با دیدنش تموم سلولهای تنم موج مکزیکی شادی داشتن...... دلم میخوادش ولی هنوز جایی رو ندیدم و عجله هم اصلن نباید کرد.....

دارم واسه یه تابستون مفید برنامه ریزی میکنم. دلم میخواد آخر تابستون کلی حس خوب از این تعطیلی داشته باشم.

هفته دیگه ٢ تا دوستم میبینم که خیلی دوست دارم ببینمشون.

پ ن: داشتم به لیست هدفها و برنامه های امسال که دم عید نوشته بودم نگاه میردم.....خیلی چیزاش انجام شده بود و من عاشق تیک زدن کنار تقویم قرمزی هستم که از خونه هنرمندان خریدم!

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٠
تگ ها :