روزای خوبی نبودن این روزا. دارویی استفاده میکنم که از عوارضش افسردگیه و من دلم گریه میخواد کم تحمل شدم یه عالمه.ااین در حالیه که همه چی خوب داره پیش میره
. امیدوارم زودتر از خوردن این دارو خلاص بشم. طفلکی شهریارم که باید این اخلاقای منو تحمل کنه!
الان توی لب نشستم. تنهای تنها
.
پینوشت 4 ساعت بعد: همون موقع مونی اومد و یه عالمه هوار تا با هم درد دل کردیم. خوب بود. حسم بهتر شد. بعدم به خاطر اینکه بنده سوسول تشریف دارم و اصلاح درد داره، اومدم کرم موبر صورت خروندم و حالا صورتم مثه یه گوجه فرنگی رسیده میمونه.
یه مقاله تا حالا واسه وین سابمبت کردم. دو تا دانشجوم داره میده و یکیم احنمالن از تزم تا حالاش در میاد. دارم از همن یه مقاله علمی-پژوهشی هم مینویسم. به زودی فاز 2 تزم در سرخون بندرعباس شروع میشه. و این به معنی موندن اونجا ده روز ده روزه. کاش یه بارشم شوشو وقت داشته باشه بیاد بعدش بریم بندرعباس و قشم
.
از دانشگاه اکستر انگلیس،درسدن آلمان و دو تا دانشگاه از کانادا یکی مک گیل توی مونترال و یکی هم بریتیش کلمبیا در ونکوور پذیرش گرفتم. و این یعنی از مهر دیگه ایشالا بشه برم واسه یه دوره 9 ماهه
. خدا کنه به هر دو مون ویزا بدن. فعلن این بزرگترین آرزومه.
خوب...درس دیگه بسه. دوستم امروز زنگ زد و چون فقط 3 هفته شوهرش ایران هست، عروسیشونو باید 2 هفته ای بگیرن و وقتی از بدو بدوهاشون میگفت دلم غنج میزد
