الان مشهدم ام احساسم اینه که اومدم قطب شمال. از بس که هوا سرده!!!! حتی نمیتونین تصور کنین که چقدرررر!!!!!!!!!!

این چند روز فرصت نشد به دنیای مجازی سر بزنم اما ایشاللا عید غدیر واسه عروس خانومای این روز و بقیه خیلی مبارک باشه. منم خوبم و در جوار همسر و مامان بهارم هسنم.

اول از همه توی فرودگاه با یه خانوم مسن دوست شدم که تا خود مشهد لاینقطع باهم حرف زدیم. بعدم که شهریارم اومده بود دنبالم و تا رسیدیم مامان بهار و فهمیدم که دلم چه همه تنگ شده بود. بعد شهریار اصرار که برو بالا لباساتو درآر منم چمدونتو میارم...منم داشتم با مامانش حرف میزدم ....بهر حال رفتم بالا و ........و مبهوت تخت دو نفره بودم (البته تختی که خودمون خریدیم هنوز نصب نشده، اون توی خونه خودمون نصب میشه)....که یهویی چشمم به سفره شب یلدای با چهار روز تاخیر من افتاد. مامان بهار یه دسته گل نرگس توی یه گلدون قشنگ و  یه ظرف پر میوه خیلی قشنگ توی یه سفره قشنگ گذاشته بودن و شمع های روشن روی آب و بسته های هدیه.......باورم نمیشد. مبهوت شده بودم و احساس خیلی خوبی داشتم. بعدشم چند دقیقه بعد شهریارم اومد بالا و هدیه هارو باز کردم که یه دستبند طلا سفید بود و یه چک 320 هزار تومنی و یه سری اوراق سهام که برامون خریده بودن. خیلی خوچحال شدم. حسش خیلی قشنگتر از خودش بود.

دیروزم رفتیم پاساژ ارم اگه اشتباه نکنم و بالاخره مبلامونم انتخاب کردیم. Seray ، هم مبل هم میز ناهارخوری و رنگشم یه جور بنفش سیر چرک که خیلی قشنگ بود و هر دو اون رنگ رو پسندیدیم احنمالن اردیبهشت میرسه برامون. قیمتش هم 4 میلیون شد و شهریارم گفت میخواد نصفشو بده . هر چند وبلاگمو نمیبینه اما دلم میخواد بدونه چقدر دوسش دارم و بهش افنخار میکنم.

وبلاگای بچه ها رو کمی سیر و سیاحت کردم و دیدم بازار عروسی و عقد داغه داغه. همین جا در جوار امام رضای عزیزم، واسه همتون آرزوی خوشبختی میکنم. یه خبر خوب دیگم رو توی وبلاگ مونی جونم خوندم که یه عالمه خوشحال شدم .

دیشبم رفتیم پروما و واسه شوشو جون یه پلیور خریدیم و یه دستکش چرم مشهد. بچه ها جون اینجا هوا بسسسس ناجوانمردانه سرده . فکر کنم 4 یا 6 درجه زیر صفر و آدم واقعن یخ میبنده، هر چند من و مامان بهار توی این سرما با هم رفتیم سینما و فیلم توفیق اجباریم دیدیم! اما واقعن خیلی سرده.

راستی، گفتم که ما آیینه مونو خریدیم اما شمعدون نقره که همش نقره باشه بدون کریستال میخواستیم که نه تهران (جز یک مدل که نپسندیدیم) و نه مشهد نداشت که اون دفعه دادیم واسمون بسازن. ایندفعه که ا.مدم آماده بود. خیلی قشنگ شده عکسشو توی پست بعدی حتمن میزارم.  

الانم مامان بهار رفتن یه مسافرت کوتاه. شهریارم خوابه و من منتظرم بیدار بشه.  

پینوشت: راستی جاری جان بزرگ واسه من یه انگشتر با نگین یاقوت کبود فرستاد که دستشون در د نگنه.

و سعی کردم ار سایت  چیزایی که خریدیمو بذارم اما نیست چرا آخه:!!!!!

فعلن این صندلیاشه 

111

و

22222

اینم مبلاش البته برنگ بنفش چرک

mcbl

اینم از رنگش رنگ تشک مبل)

rang

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ دی ۱۳۸٦
تگ ها :


Lilypie First Birthday tickers