سلام خوبین دوست جونا؟ من باز اومدم تهران. دو سه وبلاگی رو دیدم که مثه هوای آسمون این روزا گرفته بودن و ابری. ایشاللا زود همه چی روبراه بشه.

این دفعه مشهد خیلی خوش گذشت و یه مسافرت حسسسابی بود. خیلی خسته بودم قبلش اما الان حس میکنم میتونم کمی باز به سرو سامون دادن کارا برسم.

خب کم کم دارم میرسم به خرید آشپزخونه که هیچ سررشته ای هم ازش ندارم. باید کلی شما دوس جونا بهم کامنت بدین از یخچال و گاز و ماشین لباسشویی و خلاصه همه چی دیگه.

چهارشنبه عروسی دوستم بود. منم چهارشنبه صبح ساعت 10 پرواز داشتم که همون روز کزایی برف لعنتی بود و تا 3.5 فرودگاه علاف بودم. خیلی عصبی شده بودم. اما کاری نمیشد کرد. خلاصه پرواز لغو شد و با شوشو جون رفتیم شاندیز و شیشلیک حسابی خوردیم به افتخار عروسی نرفته. جاتون حسابی خالی.

مریم جونم قراره لیست چیزایی که باید واسه زندگانی خرید و مونی جون واسش نوشته و خودش تکمیل کرده بهم بده. منم باید چند باری برم تیمچه ببینم چه خبره ( البته دو هفته پیش با مریم جون رفتم برا اولین بار).

خب تا اینجا بقول یه دوست وبلاگی(جراب پاره و انگشت آزاد) حرفای خاله زنکی بود امما کارایی که باید انجام بدم این روزا:

1-    ارایه سخنرانی گزارش 6 ماهه پایان نامه

2-    مقاله علمی-پژوهشی از تز

3-    مقاله علمی-پژوهشی از طرحم

4-    مقاله های وین

5-    اتمام کارای فرصت مطالعاتی

6-    نوشتن گزارش استادم

که همه کارای بالا نصفه نیمه مونده. ایشالا توی این یکی دو هفته تمومش کنم.

جمعه غروب

پینوشت شنبه: بچه ها جون چرا اینقدر وبلاگاتون غصه داره؟ زود به خودتون انرژی مثبت بدین، باز بگین بخندین، هیجان بدر کنین. همیشه همینطوری بوده و خیلی چیزا بر وفق مراد آدم نیست. باشه؟؟؟؟

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ دی ۱۳۸٦
تگ ها :


Lilypie First Birthday tickers