امشب حال عجیب خوبی داشتم. خیلی خسته بودم و البته هستم ....اما خوبم. خیلی وقت بود خودمو یادم رفته بود....خودم بودم واسه بهونه هام... همش بودنم رو ضرورتی توجیه میکرد....اصولن من این عادت کم‏زیبا رو دارم. اگه کاری نکنم...احساسم اینه که وقتم تلف شده و غمگین میشم. حالا این کار میتونه غیبت تلفنی، شاپینگ، کتاب خوندن، نقاشی کشیدن یا کارای مهمتر باشه.  
دلم نمیخواست ضرورتی بودنمو توجیه کنه.... میخواستم واسه خودم باشم....یکسالی میشد توی اتاقم شمع بارون نشده بود....بازم کتاب دوست داشتنیم... مولوی ... غزل....یه غزل که به نصفه نرسیده بود.....همون خلسه روحی خوشیو داد که یه نصفه لیوان....دلستر با یخ و لیمو وقتی آروم آروم مزه مزه میکنی!
ای روحبخش بی بدل، وی لذت علم و عمل
باقی بهانست و دغل، کاین علت آمد، آن دوا
.
.
ای عاشقان ای عاشقان، پیمانه را گم کرده ام،
زان می که در پیمانه ها اندر نگنجد خورده ام
.
.
آویختم اندیشه را، کاندیشه هشیاری کند
زاندیشه بیزاری کنم، زاندیشه پژمرده‏ام
.
.
حسش قشنگ بود....قشنگ کمه! ناب بود.
*********************
امروز رفتم به اون دانشگاه آزاد و کلی احساس خوب گرفتم ....اصرار دادن سه تا درس و ممانعت من و حس خوب دو تا دانشجوم و بازبینی تزشون و .....
عصر هم دکتر و شب .....دوستم داره میره...یه دوره کالج بگذرونه.....میره دنبال رویاهاش....نه ماه نمیبینمش هر چند میگه برای عروسیم میاد....بعد هم من نیستم....میریم دنبال رویاهامون.....این روزا کلی فکر کردم....به رویاهامون.....به رسیدن بهشون....
به اینکه چی کیو خوشحال میکنه....
به اینکه اگه الان فکر کنم چیزایی منو خوشحال میکنه و همه مانورمو بگذارم روی تحققش و بعد 10 سال دیگه.....بخوام همه اون فکرا رو پاک کنم....فکر کنم چه همه، کم درست بوده و الخ......
وقتی تازه ارشد قبول شده بودم دوس داشتم استادی رو ببینم که اوووه جه همه تعریف و چه و جها! دیدمش و چه بزرگ بود اون آدم....همه آدما توی رشته درسی من خیلی براش احترام قایلن و به بزرگی ازش یاد میکنن.....چه چیزا که ازش نشنیدیم....دیدمش...اون موقع مدعو چند کلاسمون بود و من همرو الف ترین شدم! جرات نمیکردیم حتی چیزی بگیم یا زیادتر بپرسم.....بعد اون آدم داور تزم شد و بهم 20 داد....و حالا توی این مقطع مشاورمه!
منظورم گفتن این حرفا نیست!
گاهی فکر میکنم اون آدم پیر و خمود و مغرور.....از روند زندگیش راضی بوده؟....
به رضایتم از زندگی فکر کردم و اینکه کمال گرایی آدمو اذیت میکنه.
 البته هنوز نتیجه ای قاطع ندارم بابت سئوالام.
بعضی آدما خیلی به خودشون سختی میدن و توقعشون ار خودشون بالاست....خیلی بالاست گاهی....خیلیا تحسینشون میکنن ولی شاید خودشون.... بعضیام توقعشون از خودشون کمه...خیلی کمه و حتی دوس دارن آویزوون باشن همیشه....بعضیام اون وسطان.......
..........
دلم تعطیلی روحی میخواد.....
دلم میخواد پارو نزنم....وا بدم....فکر نکنم....
********************
پینوشت مخصوص شهریارم: خیلی خوشحالم که هست توی زندگیم و لایه های ذهنش از من بیشتره و میفهمه همه چیو ...و منو.
پی نوشت دوستم: امشب رفتم دوستم دیدم. دلم از نبودنش گرفت.

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٦
تگ ها :


Lilypie First Birthday tickers