خخیلی خیلی بیمقدمه و بی پیشبینی با همه کارای عجیب غریبی که داشتم.... همین که استادم خبر داد پرواز بندرعباسمون کنسله، نیم ساعت بعدش بلیط هواپیمای مشهدو با هر زوری بود گرفتم . واقعن جا نبود اما خیلی ترای کردم براش. میخواستم به شهریارم نگم یهوویی برم اما ترجیح دادم بگه تا اینکه سرزده برم خونشون. خلاصه تمام اون روز رو واسه خریدن هدیه گشتم. پرده های خونمونم تحویل گرفتم Yahو فرداش یعنی دوشنبه قبل فقط رسیدم یه آرایشگاه برم و موهامو لخت لخت سشوار بکشمو برم. حتی تراولهایی که از دو هفته پیشش واسه تولدش گذاشته بودیم جا موند توی قفسه کتابام!خلاصه مشهد این دفعه خیلی خوشتر گذشت و روز تولدش هم رفتیم رستوران ارم شاندیز Yahو فرداشم مراسم کیک بازیو و کادو بازیFlower.....دو تا از دوستاشو دیدیم که یه خانوم و آقای خوب بودنو....... و بعدش از دانشگاه خبر دادن که یکشنبه جلسه دفاعیه 6 ماهمه. اعصابم داغونننن شد اما به روی خودم نیاوردم یعنی تصمیم گرفتم مسافرتمو خراب نکنم. جمعه بعد از ظهرم برگشتم و یه ریز کار کردم. وای از اینهمه آدرنالینی که توی خون آدم میریزونن واللا! دیروز رفتم یکی از استاد راهنماهامو یابیدم که کلی منت گذاشت و بالاخره ما رو شرمنده کردن واسه امروز...... امروزم دفاعیه اولین 6 ماهه تزم بود که خیلی خیلی خوب بود. توی سالن قبل از دفاع یه آقایی اومد جلو و گفت شما مدرس دانشگاه آزاد..... نبودین؟ ظاهرن تعجب کرده بود که منو اونجا با هیات دانشجوی دوان دوان دیده بود. گفتم بعله و منشی گروهمون هم داشت با تعجب نگاه میکرد. یهویی اون آقاهه کلی تشکر و سپاس که ظاهرن ایشون رتبه 2 کارشناسی ارشد پارسال از همون دانشگاه آزاد بوده و اومده با من مشورت کرده که منم دانشگاه خودمونو توصیه کردم و حالا دانشجوی اینجاست. همه بچه های کلاسشون که 5 نفر خانوم و آقا بودن هم حضور داشتن و همشون هم سر جلسه دفاعیه من اومدن!فردا میرم بندر عباس که 5 شنبه میام اما 19 اسفند ماه طولانیتر میرم. خدا کنه شوشو جان بتونه باهام بیاد و کاراش تا اون موقع تموم بشه.15

 اسفند وقت آرایشگاه دارم و میخوام یه تغییر اساسی بدم. مش استخونی مثلن یا بژ یا بلوند دودی تیره! هنوز نمیدونم. اما خدا کنه خوب بشه.

 پینوشت: 11 اسفند تولدمه و من مثه بچه ها کلی آرزو دارم واسش!  

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :


Lilypie First Birthday tickers