دلتنگی
یه جمعه اروم آرووم آرووم.....راستش دلم گرفته یه خوورده اما سعی میکنم بهش فکر نکنم. یعنی بیشتر سعی میکنم به این فکر کنم که چقدر شهریارمو دووست دارم...دیروز دعوام کرد....شاید خیلی ناراحت شده بوده.....اما یه چیزی در من داشت فرو میریخت
و هیچیم نمی تونستم بگم. صد در صد داشت اشتباه برداشت میکرد و گوششم بدهکار نبود. ساعات بدی بود
. تا حالا اینقدر اصرار نکرده بودم......اما.....بگذریم! منم اشتباه نکرده بودم.....اما بدشانسی بود که حرفا یه جوووری پشت سر هم ردیف شده بود که اوونم حق داشت بد فکر کنه!

----------------------------------------------------------------
دیروز عصر با دوستم رفته بودیم تندیس و بازار قائم. این 4-5 روزه خیلی جاها کار داشتم و تمام کالای خواب فروشی ها رو دیدم. تازگیا خیلی سخت پسندتر شدم چون ایندفه واسه خووونه خودمه که میخوام خرید کنم. از بازار بگیر تا امیرآباد و پاسداران و میرداماد و تیراژه.....همه جا رو دیدم. بالاخره توی تندیس پیداش کردم. یه روتختی لحاف 16 تیکه بنفش-ارغوانی- سوسنی تیره.....خیلی خوشگل بود، اما گرون بود. ولی فردا میرم بخرمش
. سه تا تابلو هم طراحی کردم بکشم توی همون مایه رنگی. ....آدم واسه خوونش خیلی هیجان داره خرید بکنه اما راستش من نمیدونم چیا رو باید بخرم و از کجا شروع کنم. فعلن از اتاق خواب شروع کردم. در ضمن یکی میدونه ظرف و ظروف خوشگل از کجا باید بخرم؟ راستی پرده حریر بهتره یا ارگانزا؟ از اطلس پود بخرم خوبه؟ یا برم مولوی؟ چقدر سوال دارم یه عالمه! الان عزیز دلم داره تلفن حرف میزنه باهام. دلم براش یه دنیا تنگ شده.
