طبیعت وحشی خشک...بیدار شدنهای ساعت 5.45 هر روز...تا 5و6 سرپا ایستاددن....
 از ..خسسسسنگی....مردیدن....و بیهوش شدن....فلر....مقررات خیلی سخت و خشک اینجا....تمتام پالایشگاه رو دور زدن واسه یه دقیقه تلفن حرف زدن...دلپیچه...شترهای گله گله....عقاب....لاشخورها....7-8 ساعت دستکش به دست....تاولهای دستام...تنهایی.....موبایل خاموش کل روز جز شب ها....و خستگی و دلمردگی....کار روتین...داده هایی غیر ریلایبل....ولیدیت ....تکرار.....خیلی وقته اینجام....امروز تا 7 خوابیدم....تمام طول تعطیلاتم کار کردم و سر درد کشنده ای دارم.....خسسته شدم....
غر نمیزنم ها! اما خسته شدم. قبل از بندر عباس که دفاعیه 6 ماهه و بند و بساطاش...گزارش 3 ماهه....درست کردن ست کلاسهام...بندر عباس... تهران....آزمایشگاه دانشگاه....بدو بد....روز تولدم....سوت و کور.... بازم بندر....و کار کشدار تموم نشدنی....واسه عید هم مسافرت رزرو نکردیم...دلم واقعن یه تنوع میخواد....
دلم میخواد برم مسافرت...
....خرید
....لباس عید..........
دلم میخواد....
تنوع میخوام....بدون دغدغه فکری. همین.زیادتر از توانمه خیلی چیزها.
الان توی آزمایشگاه پالایشگاهم. هنوز بلیط برگشت ندارم....یعنی نیست...
داده ها ریلایبل میشه یعنی؟
کار فرصت مطالعاتیم که 1000 تا مدرک میخواستن تمومه... اما لنگ 2-3 تا امضاست. نمیدونم به اون میرسم؟اگه نرسم بعد از عید دیگه خیلی دیره؟
بلیط مشهد پیدا میشه؟
برنامه عید چتوری میشه؟

خونمونو کی رنگ میکنیم؟ برنامه عروسی چی میشه؟ کی میشه؟ چتوری میشه؟

پسنوشت: زیادی غر دارم......میدونم.

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :


Lilypie First Birthday tickers