اولین سلام بهد از سال جدید. امیدوارم امسال،سال پر برکت و شادمان و پر از سلامتی واسه همتون باشه.اول از همه....دو روز بعد از سفر بندر عباس و با مصیبت بلیط گرفتن و برگشتن به تهران....یه عالمه کار رو در سریع انجام دادم و اومدم مشهد.عزیز مهربونم غصه داشت یه عالمه و هیچی نمیگفت و البته گاهی کمکی گیر میداد و من همش فکر میکردم چقدر خستست. اومدم مشهد و توی فرودگاه دیدم که ته ریش داره!!! از اون حایی که شوشوی من خیلی زیادی تمیز و مرتبه...کمی تعجب کردم اما ....توی خونشون همه چی عادی بود فقط کلی تلفن بود که مامان بهار جواب میدادن و خیلی عجیب نبود... شب شام رفتیم بیرون و فرداشم قراربود بریم مهمونی....اون شب نه شوشوش و نه مامان بهار هیچی نگفتن. فردا صبح هم با صدای تنها نوه خونواده موشموشک ناز من بیدار شدم  و زود رفتم پایین اما اونم اخمو و بهونه گیر و بی حوصله بود. دیدم بلوز سیاه تنش بود با دامن لی اما حتا نمیشد شک کرد. ظهر هم که همسر خان با روزنامه اومدن بالا تا بیاد توی اتاقش داشتم ورق میزدم که نصف صفحه ترحیم آگهی تسلیت و همدردی جاری بزرگم بود........شوک شده بودم....آسمون دور سرم میچرخید.... یه دنیا گریه کردم و شوشو هم اومد و بغلم کرد و گریه کرد......یه حوری بود. حسشو نمیتونم بگم......وحشتناک بود. ... و بعد دیگه همش غم بود و غصه و ناراحتی همه مون. خیلی غیر منتظره بود

----------------------------------------------

همیشه هیجان داشتم قبل از عید توی دفترچه ای که از قبلنا میخریدم کارای اونسالمو مینوشتم و ارزیابی میکردم و کل رویاهای سال بعدمو ...هر چند که محقق شدنش خیلی بعید به نظر میرسید...میتوشتم و کلی واقعینها رو با لعاب رویاپردازیام میپیچوندمو و .....حالشو میبردم. خدا رو شکر که همیشه حس خوشایندش از بقیه نا خشنودیا کمکی بیشترک بود و همین رضایت منو تامین میکرد. امسال توی وبلاگ بعضیا دیده بودم اما اصلن نشد خودم بررسی کنم ولی الان خیلی خلاصه میشه گفت که سال گذشته سال پر اتفاق و شلوغ پلوغی بود.سال گذشته

فروردین: یه عید قشنگ و شروع پروپوزال

اردیبهشت: شروع کار تزم و مصوب کردن موضوع و دفاعیه پروپوزالم

خرداد: خواستگاری رسمی عزیز دلم و یه دنیا هیجان و تب و تاب

تیر: رفتن ما به مشهد و آزمایش و یه سری خرید و خونه شهریارم اینا (حسم مثه آدمی بود که دستشو گذاشته زیر چونش و داره به این جریانات نگاه میکنه و انگار اون ادم من نبودم)، عقد توی حرم و عقد رسمی

مرداد: رفتن به ساری واسه فاز اول پایان نامه و اومدن شهریارم به خونمون و کلی خوشگذرونی

شهریور: ساری و ادامه تز، رفتن من به مشهد و تصویب تز در شورای پژوهشی دانشگاه

مهر تا اسفند هم که شامل انجام ادامه تز در بندر عباس بود و رفتن و اومدن های ما و کلی درس و درس واسه هر دو مون مخصوصن شهریارم که خیلی ترم سنگینی رو گذروند  و ......آهان....اولین دانشجوی ارشدم دفاع کرد و حس خاصی بود برام.....و دیگه الان چیز خاصی توی ذهنم نیست.
پینوشت: زود میام....هنوز حرف دارم کلی.

  
نویسنده : ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها :


Lilypie First Birthday tickers