تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را

 

همه چی بهتر از اونی که فکرشو میکردم پیش رفته تا حالا. بالاخره نقاشی خونمون تموم شد. مبلامون اومد و چیدمانهای همه چی جز آشپزخونه هم تموم شد (آشپزخونه هم خریداری شد و امروز میارن با تلویزیونمون)......احساسای خوبیو تجربه کردم یه عاللللللمه. همه چیزایی که با تمام وسواس و دقتم خریده بودم  ....مهمتر از همه...اینکه همه چی همون چیزی شد که دقیقن دوسسس داشتم. (شرح مبسوطی دارم که میام مفصل تعریف میکنم).

یادتونه توی چند پست قبل گفته بودم مقالاتم واسه وین پذیرفته نشده و این باعث شد من یه کم از اون اعتماد به نفس کاذبم کم کنم و ....چه و چها.......امروز ۵ صبح خوابم نمیبرد اصلن....آرومکی اومدم نت....هزار تا وبلاگ خوندم....میلامو دیدم و آخر سر گفتم میل دانشگاهیمم ببینم  یهویی خشکم زد.....٣ تا مقالم قبول شده بود (و من ۲ ماهه دارم غصه میخورم که چرا مقالات من پذیرفته نشده؟ مخصوصن یکیش مال دانشجوم بود و برام خیلی مهم بود که قبول بشه).....زبونم بند اومده بود.......هوررررررررا......بین خودمون بمونه واسش نقشه هایی دارم اساسی.نیشخند

پ ن ١- شهریارمو خیلی دوس دارمقلب.

پ ن ٢- خدایا مرسی که اینقدر زیاد هوامو داریفرشته.

  
نویسنده : ; ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٧
تگ ها :


Lilypie First Birthday tickers