سالگردونه

دوباره از شنبه شروع میشه دانشگاه و درس و مشق و بدو بدو اما اینا باشه واسه فرداخمیازه. فعلن خوببببم خیلی و خیلی خیلی بهمون خوششش گذشت. الان چند ساعتیه که شوشوی مهربونم رفته و جاشم خیلی خالیهبغل . اونقدر حس خوب گرفتیم که تا ماه دیگه که فردا میرم بیلیطشو بگیرم میتونم خوببب کار کنم. قرار گذاشتم با خودم که هر روز برم دانشگاه و روزی 7-8 ساعت کار کنم و به یه جایی زودی برسونمش و شوشو هم ایضننیشخند!

این چند روز خیلی هم خوش گذشت هم خریدامونو کامل کردیم. تمام خرد و ریز آشپزخونه از قاشق و چنگال و چوبتخته و زیر بشقابی و هر چیزی که فکر کردیم بدرد میتونه بخوره مثه چوب لباسی مخصوص کراوات رو از ایکیا خریدیممتفکر. لوستر هم خریدیم که اونم مراسمی داشت که تمام شریعتی بعد امیرآباد و بعدم ستارخان و بالاخره خرید اونم انجام شد. دیگه اینکه به بهونه روز زن و مرد هم یه جفت ساعت خریدیم که شوشو میخواست یه جفت دیگه هم که دوسش داشتیم بخره که نذاشتم و گفتم باشه یه وقت دیگههورا!

مامان بهار هم یه گردنبند خییییلی خییییلی خوشگل واسه سالگرد عقدمون واسم فرستاده بودن که این سومین گردنبند خوشگلیه که ازشون هدیه گرفتم. اما این آخری رو خیلی دوستر دارم.

این مال عقدمون (که قدمتش 700 ساله و چندها نسل گشته) اینم مال سالگرد عقدمونقلب.

شوشو هم یه مانتوی خیلی خوشگل واسم خرید و منم یه تیشرت خوشگل که خوشش اومد. مامانی منم یه دوربین کانن مجهر واسه سالگردمون واسمون کادو دادچشمک. خلاصه خوش به حالمون شد و خوش گذشت. بعدم رفتیم دوستمونو دیدیم و کمی تفریح و رستوران و اما....خیلی رود گذشت. الانم توی راهه.

 

پی نوشت 1- خدا جون ممنون که بازوتو برامون گذاشتی که هر وقت بخواییم ازش آویزون بشیم و تاب بخوریمممم. اما لطفن توی تزم هم خیلی کمکم کنماچ.

 

پسنوشت: از امروز رفتم دانشگاه و برای خودم ددلاین ۳ ماهه میزارم ببینم میتونم تزمو به دفاع برسونم؟ یه جورایی فکر میکنم آره البته اگه بتونم نظر استاد رو تامین کنمنیشخند.

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧
تگ ها :


Lilypie First Birthday tickers