عزم جزم

 

 

...و خداوند به موسی گفت از دو موقعیت خنده ام می گیرد: وقتی من بخوام کاری انجام بشه و تلاش بیهوده دیگران رو می بینم تا جلو انجام اون کار رو بگیرند و وقتی من نخوام کاری انجام بشه و جماعتی رو می بینم که برای انجام اون به آب و آتش می زنند......

از کتاب روی ماه خداوند رو ببوس

*************************

زندگی روزمره همچنان در جریانه....آدما خیلی متفاوتن....

 

بعضی ها یه سیستم ماندگار و پایدار دارن و معمولن در روند ثابت زندگیشون خیلی تغییر و تحول اساسی رخ نمیده. اینجور آدما خیلی محتاط عمل میکنن و برای یه کار جزئی، ساعت ها وقت میذارن که فکر کنن و سبک سنگین کنن و اونقدر محالات و اتفاقات رو که احتمال اتفاقشون باشه بررسی و بازبینی میکنن که آخرشم عطای هر تغییری رو به لقای اون میبخشن. معمولن اعتماد به نفس خیلی بالایی ندارن و حاضرن بمیرن اما حس نکنن که پذیرش شده نیستن و با انتقاد به شدتت موضع گیری میکنن.

مثال: اونا فقط به رستورانایی میرن که از قبل میشناختن (حالا ممکنه اونجا رو هم تصادفی رفتن و تصادفا غذاشم بد نبوده ولی ممکنه بیست تا رستوران بهتر هم باشه!) و در برابر رستورانای جدید موضع میگیرن و سخت میپذیرن. یا مثلا برای رفتن به یه مسافرت سه روزه از 6 ماه قبل باید تصمیم بگیرن!!!

قدرت تطابقشون پایینه و یه اتفاق کوچیک زمانهای طولانی زهنشونو در گیر میکنه و توانایی مدیریت و گذراندن اونا رو کمتر دارن(زیادی حساس). اونا زندگیشون روی یه خط ثابت با سرعت ثابت پیش میبرن تا بالاخره تموم بشن.

 

بعضی ها آدمایی هستن که در قاموس من بهشون میگن پر از شور زندگی. اونا همیشه زندگیشونو برای اتفاقای خوب زندگی باز میذارن و مثه یه اسفنج، انرژی ها و اتفاقات مثبت رو به خودشون جذب میکنن. اونا آدمایی هستن که انرژی های خوبشونو حتا دوستاشون و کسانی که پیرامونشونن میتونن به خوبی حس کنن. با اتفاقات نا خوشایند، ناراحت میشن اما خودشونم میپذیرن که آدم یه کمپلکس پیچیدست که هم قوت و هم ضعف داره (عدم موضع گیری و قابلیت پذیرش) و همین اعتماد به نفسشونو در برابر آدما زیاد میکنه.اینجور آدما وقتی یه جا بد بیاری داشته باشن یهویی با فاصله کمی چند تا در رحمت روشون باز میشه (ممکنه بقیه بگن خوش شانس). در برابر اتفاقای بد و ناخوشایند مدیریتشون رو به کار میندازن و ممکنه تاثیر بیشتری از دسته اول بگیرن اما توانایی اینو دارن که مدیریت بحران کنن و بگذرونن و درس بگیرنو این آدما زندگی شاد و خوبی دارن و خونوادشون از وجودشون لذت میبره و خودشون هم.

 

دسته سوم هم آدمای هرهری و بیفکر که هر چه پیش آید خوش اید. اینجور آدما اگه توی یه بازه 5 ساله زندگیشون بررسی بشه میشه گفت هیچچچ کاری نکردن جز وقت گذرونی.هر روز در سیستم جامعه و مملکت گرفته تا اقتصاد خونواده، اضافه حقوق، اضافه کار و حوادث خونوادگی و دوستی  مثه احوالات مادر شوهر، زنداداش، شوهر خواهر، بچه جاری....هست که سرشونو گرم کنه. اگه نصف روز مال خودشون باشن افسرده میشن و حوصلشون سرمیره. زندگی اونا در حقیقت تابعی است ار پارامترهایی که دیگران تعیین میکنن.

                         

 

بگذریم. بالاخره دارم برنامه نویسی تزم رو یاد میگیرم و خیلی خوشحالم. از سفارت آلمانم تماس گرفتن که 4 شنبه صبح ساعت 7!!!!!!!!!!!! برم و ویزامو بگیرم. تا شهریور هم رفتن وزارت علوم تمدید شد. اینا همش خبرای خوبی بود ..... .

گردنم جوش زده خیلی. نمیدونم چرا. خیلی ناراحتم چون خیلی زیاد شده. دکتر آزیترومایسن داد و یه سری قرص و ویتامین و ژل. خدا کنه زود خوب بشه. آخه هنوز نفهمیدم علتش چی میتونه باشه؟؟ فقط شبا نمیتونم خوب بخوابم و خواب میبینم. حتا اگه همه روز رو مشغول باشم و خسته، بازم شبها خوابم نمیبره !!!

توی اتاقم یه جعبه چوبی نسبتا بزرگ دارم پر از خرد و ریزای دوران مجردی. 8-9 تا انگشتر نقره و گردنبندای جور وتاجور و دستبندهای قدیمی و تیتانیوم و نقره و سنگ و منجوق و.... دیروز درشون آوردم و بررسیشون کردم و دیدم چه همه دلم براشون تنگگ شده بود. ماههاست جز یه رینگ طلایی و ساعتم هیچی دستم نکردم مگه توی مهمونیا......یه دستبند قلمکاری برداشتم و دستم کردم و احساس خوبی بهم داد. هنوزم دستمه.

 چند وقتیه که به این باور رسیدم که میتونم خیلی کارا بکنم شاید نه اونقدر پرفکت اما بهتر از خیلی از آدمای مدعی.

دارم فصول پایان نامه رو مینویسم. خدا کنه بتونم به ذهنیاتم نزدیک بشم.

 

پینوشت: خدایی جون عزیزم....مثه همیشه باهام باشی ها. مثه همیشه پشتمو تکیه دادم به دستات. خب؟

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها :


Lilypie First Birthday tickers