پ

                                           

همه چی شلوغ پلوغه.کلی فکرای پراکنده و نامنسجم دارم و کلی کار نکرده و کللی نارضایتی.

استادم به شدت روی اعصابمه و من اونقد ازش دلخورم که دیگه نگاشم نمیتونم بکنم. فقط هر روز  کلی کار بهم میده و منم با تمام بی حس و حالی انجام میدم. فعلن دور دور ایشونه.

دیروز رفتم استاد مشاورمو که یه پروفسور خیلی معروفه دیدم و کلی با دقت به حرفام گوش داد و اکی داد که هر وقت بخوام میتونم دفاع کنم.

دارم مقاله هامو مینویسم اما تا پذیرش مقاله نداشته باشم اجازه ندارم دفاع کنم. اونم خودش ۴-۵ ماه طول میکشه!

یه وقتایی فکر میکنم یعنی ممکنه تموم بشه؟

صبح رفتم سفارت ک ا ن ا د ا که کلی علاف شدم. دعوتنامه دانشگاهی که داشتم واسه سپتامبر امسال با موافقت استاد کانادایی افتاد سپتامبر سال بعد اما اونقدر پروسه های سفارت اینجا طولانیه که هر دفعه میرم کلی از اینکه اینجام و اینتوری برخورد میشه با ماها متاسف میشم..

.............................

عید فطرتون مبارک و به امید روزهایی بهتر و شادتر.

.................................

دلم واسه همسری تنگ شده. خیلی.

پس نوشت: شب عید با دوستم رفتیم بیرون . کمی خریدایی که دوست داشنم انجام دادم. روز عید هم خریدامو ادامه دادم. بیخیال درس و کار...الان حسسم خیلی بهتره.

پس نوشت ۳- رفتم بند و بساط درست کردن یه کارت صورتی رو خریدم و با صرف ۲-۳ ساعت وقت.....یه کارت خیلی قشنگ واسه همسر جون درست کردم که فوق العادست. اول کلی داشتم فکر میکردم چی بنویسم توش! بعد که شروع کردم....اونقدر نوشتم ....اونقدر حین نوشتن لبخند زدم از تصور قیافش وقتی اینا رو میخونه و - در سال نوآوری و شک.فایی نبوغ خانوومشو میبینه- که وقتی تموم شد آروم و شاد و خوشحال بودم.

پس نبشت ۲- داریم یه برنامه میریزیم با شوهر جونمون. قطعی شد میام میگملبخند.

  
نویسنده : ; ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧
تگ ها :


Lilypie First Birthday tickers