شادمانی

بعد از سه روزز توی خونه موندن، بیرون رفتن، خرید کردن، آرایشگاه رفتن و هنرمند بودن....امروز دانشگاهم و همه چی معمولیه. حسم رقیقتر شدهچشمک و تحملم بیشتر.  این سه روز نه به خودم عذاب وجدان دادم و نه به درس  فکر کردم. خوبب بود. خیلی خوبلبخند.

                                         

 

اول از همه بعد ار 2 سال که تابلوی رنگ روغن رئال نکشیده بودم...دیروز بند و بساطشو درآوردم و شروع کردم. تازگیا دیگه حوصله کار رئال ندارم. میشینم و کارای شبه کوبیسم میکنم و خودم ذوقشونو میکنم و تازگیا شوهر جونم. ایندفعه دارم برای کادوی خونه جاری خانومم نقاشی میکنم. دو سه هفته دیگه همگی اصفهان دعوتیم تا بعد از یه مهمونی شام توی هتل، اونا که 2 سال پیش عروسی گرفتن و مثه منو همسرم دور از هم بودن، برن سر خونه زندگیشون. حالا خدا کنه خوب در بیاد و قشنگ بشه. شوهر جونم گفت وقت نداری گرفتاری اما دلم میخواد حتمن این کار رو بکنم هر چند کمی بهو فشار هم بیاد.

در همین راستا قراره یه عالمه آدم جدید منو ببینن که تا حالا ندیدن و این یه خورده برام آسون نیست. دلم یه مانتوی پاییزی بژ-طلایی مات میخواد یا شتری! رفتم قائم و تندیسو رو دیدم. بماند که احساسم این بود که چرا هیچ چیزخوشگلی (البته به نظر من) توی ویترین مغازه ها نبود! تنها فروشگاه لباس قشنگش همون بنتون بود که اسپرت بودن با رنگای زنده و شاد و گروون. حتا من کفش خیلی معمولی دانشگاهیی میخواستم اما باورتون میشه نبود!!!  حالا میلاد نور و ونک هم ببینم و بالاخره یه کم خریدای اولیه رو انجام بدم.

فردا جشن آشنایی و معارفه ورودی های جدیده و اینا آخرین ورودی های جدیدین که میبینم! (ان شاء الله) و داشتم فکر میکردم که اون موقع جوونیا وقتی یه خانوم متاهل میدیدم که داره سالای آخر درس دانشگاهشو میگذرونه ...همش با خودم میگفتم بیچاره ها. با اون کیفای گنده...همش در حال بدو بدو همش عجله...و .....اصلن توی دانشگاه بند نمیشدن و حتا فرصت یه چایی توی بوفه هم  نداشتن! ....حالا خودم شدم مثه اوناخجالت. یعنی هستم. احساسش عجیبه!

در یه اقدام ضرب‌الاجل رفتم آرایشگاه ابری و کار ابروش فوق العاده بود. واسه دوشنبه یه وقت کوتاهی و رنگ و هایلایت گرفتم. خودش گفت که زیتونی مات دودی به من خیلی میاد. شماها نظر و ایده یی ندارین؟ اینم تمام اخبار خونه و خونه داری و زندگانی در شروع هفته جدیدقلب. امیدوارم همگی هفته درخشان و خوشحالی داشته باشیم.

 

پس نوشت همین الان: استاد مودی من، بسیار منو تحویل گرفتن. و بسی هندوانگان که در زیر گریبان من جای دادند! ایشالا مستدام باد!

 

پس نوشت آخر: بچه ها جون اینم آدرس آرایشگاه: خ ثنایی- نبش کوچه بیستم-پلاک 121-4 طبقه اول تلفن: 88826050 و 88308293 من برای ابرو پیش آناهید رفتم. امروزم وقت داشتم که 9 استادم زنگ زد و احضارم کرد و الان دانشگاهم اما تسلیم نمیشم. 5 شنبه میرمچشمک

 

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٧
تگ ها :


Lilypie First Birthday tickers