۵

چه زود تعطیلیا تموم شد! فردا دوباره بدو بدو ها شروع میشه!

سه شنبه رفتم بلیط هفته آینده جمعه شب رو واسه مشهد گرفتم. ایندفعه قراره برم و نقاش بیاد خوونمونو رنگ کنه. اینقد این روزا ژورنال دیدم واسه خوونه که بالاخره تصمیم گرفتیم اتاقهارو کاغذ دیواری کنیم و سالن رو رنگ. و شاید یه چیزایی رو هم بخریم. آیینه شمعدونم میدیم اونجا بسازن. دفعه قبل که شهریار اینجا بود همه جا رو واسه آیینه شمعدون نقره گشتیم. بعضی کارای قلمکار قشنگ بودن اما کار دستشون ظریف نبود. توی میرداماد یه آیینه نقره دیدیم که یه ردیف رز دورتادورش بود و گرد بود. اما ما میخواستیم بیضی باشه و ردیف گلش ضخیمتر باشه. خلاصه میریم مشهد و اونجا میدیم بسازن! تازه این شمعدونای کریستال رو که تازه اومده اصلن دوس نداریم و دلمون میخواد اوونم نقره باشه کاملن!

پنج شنبه رفتم انقلاب. رنگ خریدم. میخوام اوون تابلویی که شهریار دوس داره تمومش کنم و براش ببرم ایندفه. بعدم رفتم خرده ریزایی که مامان گفته بود خریدم بعد با دوستم رفتم خوونشون. عصر هم توی شریعتی یه گلدون و یه کم خرده ریز واسه خوونمون خریدم. پارسال احیا هم خوونه همین دوستم بودم. امروز هم از صبح پای تابلوی فوق التوصیف نشستم. الان که همه دارین یانگوم میبینین گذاشتمش کنار. خدا کنه حوب بشه هر چند حالا یه جوووریه هنوز. الانم برم سر مقالم که تا دو روز دیگه بیشتر وقت نداره.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :


Lilypie First Birthday tickers