سلام از مشهد. چند روزی بود اصلن توی نت نیومدم. اما دلم براتون تنگ شده بود. با راهنمایی های خوبتون گاز و جاروبرقی رو هم خریدم. مررسی.

خب حالا از اولش بگم. یه روز قبل از اومدنم رفتم موهامو بالاخره زیتونی دودی کنم که الان یه رنگ عجیب غریبه و. برام خیلی نامانوس بود. وقتی از آرایشگاه بیرون اومدم کلی شاکی شدم و حسسابی اعصابم خورد شده بود. احساس میکردم هویج خانوم با سس گوجه فرنگی هستم! ....بگذریم از طول و تفصیلاتش تا اومدم عادت کنم و الان احساسم خوبه. دقیقن رنگ چشمامه و میگن بهم میاد!

مشهدم که اومدم شوهر جونی منو سورپرایز کرده بود و  لوستر خونه و یه سری ریزه کاریارو انجام داده بود. شوکککه شدم. آخه یه هفته وقت گذاشته بود و همش به من گفته بود دانشگاهم!

اینجا هم اتفاق خاصی نبوده غیر تولد بازی و مهمونی و دیدن چند تا از دوستای شهریار که من ٢ تا از دخترارو خیلی دوست داشتم. بعدم خریدای کوچولو و ناکوچولو و همین....زندگی در گذره . راستی توی حرم خیلیهاتون  دعا کردم.

به زودی چند تا عکس میذارم از خونه و یه سری چیزای دیگهقلب.

  
نویسنده : ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ آبان ۱۳۸٧
تگ ها :


Lilypie First Birthday tickers