سورانی

نمیدونم چرا با اینکه یادمه برخی مناسبتهای خاص رو  بگم توی وبلاگم یا مثلن تبریک روز دانشجو که احتمالن امسال آخرین باری بود که گذروندم و یه غم بی‌وزنی برام داشت، بازم یادم میره ثبتشون کنم! عید قربون هم مبارک و پیشاپیش عید غدیر رئ یادتون نره بهم تبریک بگین و عیدیتونم بگیرین!

TTTTTTTTTT

دیشب شوهر نازنین گله گذاری کرد که این هفته بیکار بودم و فکر میکرده من برم اونجا و ....هم به اون حق میدادم و هم به خودم و امروز صبح رفتم بلیط بگیرم که عید غدیر و شب یلدا اونجا باشم. از آژانس زنگ زدم که 3 شنبه رو ok کنم که گفت خودش داره یه کارایی میکنه و میخواسته من نفهمم!

TTTTTTTTTT

                        

دیشب اصلن خوب نخوابیدم و امروز از اون روزایی بود که با یکی دو اتفاق ناخوشایند کوچولو به خودم گقتم که امروز از اون روزای بدبیاری منه! اما چون تازه کتاب راز رو برای بار پنجم خوندم زودی حسس هامو جمع و جور کردم و واقعن همه چی تغییر کرد. الانم استاد جان رو دیدم که مهربون بود و منم توی لب نشستم و پنجره هم بازه و خورشید میدرخشه و دارم کار میکنم.

دیروز خیلی تصادفی چون دلم برای همسری خیلی تنگ شده بود با دوست جونم رفتیم گ.ر.ا.د و یه ژیله یقه هفت بنفش بادمجونی خیلی خوشرنگ و یه کراوات بته جقه بنفش خیلی خوشگل براش خریدمو کلی خودم کیفشو کردم. کاش بیاد که کت و شلوارشم بریم زودی بخریم زودی.

در مورد رژیم هم البته نمیشه گفت رژیم چون من طاقت گرسنگی رو ندارم. من یه روز در میون باشگاه میرم. راحت هفته ای یک کیلو کم کردم. و اونقدر به باشگاه عادت کردم که دلم میخواد دیگه ولش نکنم. عادات غذاییم رو هم کمی تغییر دادم. مثلن قبلن هر روز سر ظهر میرفتم و بوی همبرگر هایدا توی حیاط دانشگاه که همونجا حلوی خودت جلز و ولز میکنه و ...یا وقتی با یه کیسه ایستک انار و شکلات و دو بسته پاستیل میومدم توی آزمایشگاه رو کلن کنار گذاشتم. الان گاهی بیسکویت های جو میخورم که با انگور شیرین شده یا هویج. ساندویح های کوچولو هم همیشه توی کیفم دارم که هر 2-3 ساعت میخورم. همین! من 171 قدمه و قبلن 61 بودم که الان 58 هستن و میخوام به 55 برسم. حالا باید دید این اراده تا کی ادامه داره؟ اما خوبیشم اینه که اصلن کم خوری و گرسنگی ندارم.

دیگه فعلن هیچی اما بعدن نوشت دارم و کلی خبر.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧
تگ ها :


Lilypie First Birthday tickers