همینتوری
شاید چون اتفاق خاصی نمیفته و شایدم چون این روزا حرفان تکراریه آپم نمیاد!
همه چی مثه قبل در جریانه و روزای آخری تزمه. با اینکه هر کاری که تموم میشه بدون معطلی کار بعد و بعدترشم مشخصه اما خیلی لذتبخشه برام.
گزارش اخر پالایشگاه رو هم دادم به استادم. مقاله اول انگلیسی تزم رو هم نوشتم و دادم. استاد راهنمای دومم خوشش اومد و نظرش هم البته برام مهم بود. 2 تای دیگه هم دارم اماده می کنم تا اخر هفته بدم.
رفتم موهامو با دو بسته رنگ اورآل تیره قهوهای خوشرنگ با کمک دوستم تیره تیره کردم و خیلللی بهم میاد. بعدم یه پد اتوبرنز خریدمو و صورتم الان رنگداره و برنز روشن شده و البته خودم قیافه جدیدمو دوست دارم.
پ ن. دستمو همواره دراز کردم تا خدا دستامو بگیره چون وجودشو خیلی احساس میکنم و پر رنگتر میخوامش.
تگ ها :
