گلای رنگی رنگی

وقتی خیلی خیلی فاصله میفته اینقدر خیلی از حس و حال ها بیات میشه که نمیدونی چی بگی! از گجا شروع کنی و چجوری بگی!!!!

- اول از همه روز بانو بر بانوان عزیز سرزمینم.....مبارک وخجسته باد. آرزوی سلامتی و آرامش و شاد بختی و نشاط و سرور و عشق و همه خوبیای دنیا برای هممون چون سزاوارش هستیم.

- فردا روز معلمه و این روز رو با شادی و سرور به معلمای عزیز و زحمتکش تبریک میگم. اینقدر امروز با جمعی از خانومای معلم همکارم گفتیم و خندیدم و خوش گدشت که هنوز تموم روحم پر از طعم و عطر نعناع و لیمو و یخه.......

خب به میمنت و مبارکی ما تهران رفتیم و برگشتیم. دوستانمان و خانواده و مهمانی و خرید و بیرون و خوش گذرونی بود و بیشتر دوستامو به تفصیل دیدم و با هر کدون هم یه جوری و یه بویی و عطری و رنگی.....

-از شنبه هر روز از 8 تا 4 (حداقل) دانشگاه بودم و سخت ت ت کار کردم و حضور داشتم و کار راه انداختم وجلسه رفتمو و دعوا و مجادله و داشتیم و ناهارای زولانی با جمع حانومای همکارم و تا همین الان که ساعت 6 از دانشگاه اومدم و این هفته از بیلان کاری خودم سخخخخخخخخخت راضیم.

- در راستای بالکنم 4 تا گلدون دارم که 2 تاش آویزونیه و رفت پشت نرده آشپزخونه که هر وقت دارم آواز میخونم و آشپزی میکنم اون گلای شمعدونی سرخابی و اون گلای انبوه بنفش بهم نور و شادی بده. یه گلدون بزرگ هدیه گرفتم و یه کوچولو روخودم کاشتم و فعلا از روند کشت وکشت کاری راضیم.

- یه غم درونی دارم که خیلی در لایه های عمیق دلمه و نمیدونم واقعن چیه و جراحی نشده و باید کند و کاو بشه ببینم ریشش از کجاست. چند روزه با من بوده و دلیل خیلی خاص هم براش واقعن نیست.

- فرم گرن.تمون رو دادیم و امسال از عملکرد پژوهشی خود سختتت راضیم.

- موهام رو عجولانه تیره کردم. حالا این تیره یه قهوه ای روشنه ولی واسه من که خیلی وقته عسلی وروشن بودم عجیب میاد باشد که شسته بشه و بشه همون زردآلویی که بودم.

-هفته دیگه آخرین هفته کلاسامه و سخت خوشحالمممممممم.

- یه مهمونی چای واسه هفته دیگه دارم.

- خیلی کار دارم. یه دلهره دارم که خیلی کار دارم. استرس میگیرم که مثلا 7 برم دانشگاه. گفت و چای و گپ تعطیل شده و کار وکار و کار ولی فکر میکنم خیلی کار دارم ولی چه کاری؟ نمیدونم!

دلم یه خونه ویلایی بزرگگگگ میخواد با حیاط شمالی دلنشین رنگارنگ و آشپرخونه مشرف به اون و یه پذیرایی تمام پنجره محاط در آن یا محیط بر آن........ولی چرا نیست آخه؟

اونقدر چیک چیک وفیت فیت دارم که دارم تمام خانومای همکارمو از راه بدر میکنم. امروز 1-3 و 3-5 کلاس داشتم و وسطش مراسم کیک و چایی داشتیم و وقتی از کلاس اولیه پریدم اونجا نمیزاشتن بیام برم به کلاسم برسم. وقتی با همیم زمان دیگه معنی نداره هر چند با هم متفاوتیم.

.....میرویم چایی زعفرانی بخوریم و بیاساییم .......

/ 2 نظر / 5 بازدید
مهرگان

چقدر چایی می خورین؟؟؟؟؟ نوش جان....[بغل]

dana

چه جای قشنگی