آروم ناکی

                                    

من خوبم فقط سرماخوردم و کمی بیحالم. تمام هفته پیش به خوبی کار کردم و تزم اوضاعش بدک نیست.  4 شنبه خیلی ناگهانی قرار شد شنبه شمال باشیم واسه یه کار مهم.تمام 5 شنبه به خرید بوت و بلوز و دیدن دوستم گذشت و جمعه هم شمال بودم. شوهری هو از اونور اومد و البته باورمون نمیشد فاصله دو دیدارمون یک هفتست!!! بعد دوستم اومد دنبالمون و کلی جاهای خوب رفتیم و شام هم دوستم و دخترخالش و شهریار مهمون من بودن. کلی توی همین سفر 1-2 روزه روحیمون فرش شد و البته هوا هم درخشان و آفتابی بود. شنبه کارامونو انجام دادیم و ناهار خونه دوستم دعوت بودیم. طفلکی سنگ تموم گذاشته بود. بعد دوستم که قصد داشت بره مشهد و شوشو با پرواز 5 رفتن و من بعد از سه ساعت انتظار توی فرودگاه بالاخره اومدم. باز به شدت نشستم سر کارام ببینم چجوری میشه.

 

پسنوشت- هر چی میگذره بیشتر احساس دوستی عمیق همسرمو حس میکنم و همین یعنی یه دنیا آرامش.

 

/ 10 نظر / 6 بازدید
هنگامه

شابلین جان این حس آرامش یک دنیا می ارزه . امیدوارم همیشه پر باشی از این حس زیبا .

بنفشه

خیلی هم عالی که بهت خوش گذشته...

عسل

امیدوارم تا ابد این حس آرامشت ادامه داشته باشه. نمی دونی چقدر هوس شمال کردم کاش یکی منو ببره شمال. دعا می کنم زود زود خوب بشی.

ناجی

سلام زیبا می نویسی واسه همین لینکت کردم خواستی بانام ناجی لینکم کن پاسخ:

ماری

این عکسی که گذاشتی ..عکس آسمون شماله /؟ چقدر قشنگه ..[چشمک]

مجی

وای چه خبر خوبی. امیدوارم دنیا هر لحظه اش به کامت باشه

ماری

خصوصی داری...[خجالت]

دردونه

خيلي خوبه كه آرامش داري و اين حست داره عميق تر مي شه...[گل][قلب]

هلیا

سلام عزیزم ایشالا کارهات خوب انجام میشه