یخ در بهشت شاتوتی طهر تابستون

مطالب ذیلا نگاشته شده افکار درهم برهم منه و اصلا راجع به اینکه زیبا و خوش نوشته بشه، تفکری صورت نگرفته و صرفا حال نوشت می باشد.

- در تمام لحظات و قالب اوقا حسم...حالم...خوبی و بدی و ملایمت وجودم با زعم و عطر خوراکی بیان میشه. با اینکه پرخور نیستم و خودداری نسبتا مناسبی دارم ولی عالم خوراکیها و حس طعماشون منو میبره تا بهشت. حتا اگر مثه دیروز و هر روزی که میرم اون آبمیوه فروشی و اردرهایی برای میکس میوهها و طعمهای جدید میدم....ولی در کنارش یه سر به اون شیرینی فروشی کناریش میزنم و توی دنیای پایهای خوشمزه و خوشگل...مافینهای اعجاب انگیز.....کیک بستنی های کم شیرین شده....کیک.های پر از میوه و مغزها و بوی های سکر آورشون غرق بشم و اغلب همین حس بویاییشونم برام کافیه.  یادمه کتاب زندگینامه سیمون دبووار رو 7-8 بار خوندم. ولی اون فصل اول و توصیف لمس دنیای مزه هاش اونقدر برام جالب بود و اون حسها که انگار خودم نوشته باشمشون....

- چندین و چند هفته سخت روحی و جسمی و کاری رو گذروندم  و تموم شدن.  توی اینمدت اتفاقایی توی شرایط مالی زندگیمون افتاد که البته بسیار خجسته و بموقع بود. و سرمایه گزاریهایی بسیار عالی برای آینده انجام دادیم ولی انجامش وپروسش سخت، سخت بود. همسرم هفته ها نبود. تنهایی اینجا بهم سخت میگذشت. از هم کمی دور بودیم. افکار منفی توی رهنم اومده بود و کمی آزارم میداد.هفته های سخت کاری هم مزید بر علت بود. روابط گروهی کمی فرسایشی بود.  دعواهاشون...زیرآب زنی...رعایت نکردن مراتب اداری  بالاخره صدای من درآورد اونم با شدت بالا...

- و حالا.....خوبمممممممم. بهتر از همیشه. دقیقا یه ری-استارت و بهتر از همشه امدم. دارم واسه یه برنامه عکاسی و یه سفر و چند تا سفر داخلی و توالیشون فکر میکنم. حتا برنامه سال بعد و چند تا کار مهم که باید انجام بدیم.  بازم برای هر فصل و وقتمون برنامه ریزی کردیم و شدیم همون زندگی پرشور و هدفی که داشتیم. تابستون باید درس دکتری که ترم بعد دارم و بین خودمون باشه کمی سیبلی انجام دادم...دوباره نویسی کنم و روش کار کنم. اون نامه نگاریا...اون برنامه عطیم سال بعد....خیلی کار دارم و خیلی کار داشتن یعنی زندگی برای من. ینی الان بوی ماهیچه و شیوید پلوی پر روغنم پیچیده و داریم آهنگای قدیمیو میشنویم و هر از گاهی بلند میخونیم و لذت میبریم......

- در یه اقدام کم سابقه یه سردبیر یه ژورتال داخلی بهم زنگ زد که اگر مقاله دم دستم دارم بفرستم و همون شب 3 تا داشتم فرستادم و فرداش اکی هر 3 تا رو داد. این ینی کلی شور ونشاط علمی و هیجان اونم درست بعد از قبول شدن کلی مقاله های کنگره وهمایش توی هفته پیش.

- این روزا تقریبا هر روز با همکارام...همسرم و...بیرونم و این همیشه حتم میشه به یه کافی شاپ یا آبمیوه ای محبوب این روزای من و اینکه کالریهای شادی که با شور و سرور وارد بدنم میشن!!!!

- خوبم....خیلی خوب با کلی فکر . ایده و برنامه.

- مراسم اصلی سالگرد ازدواجما 21 تیر.ماه مصادف با سالگ.رد عق.دمون انجام میشه.امسال لباس عروسم رومیپوشم و عکاسی میرم. دارم فکر میکنم که چجوری باشم و هنوز ایده ای ندارم ولی برام جذاب و دوست داشتنیه هنوز.

- هنوز خیلی حرف دارم.....میام وادامه میدم. هنوز یه بارم نخوندم و میدونم نیاز به ویرایش حسابی داره. زود میامممممم.

/ 3 نظر / 3 بازدید
آتی

چه حسهای طلایی بودن.خداراهزار مرتبه شکر که خوبی .واضحه که تموم اون حسهای بد برای دوری بوده وقتی کنار هم باشید سختیها هم هیچند.[قلب]

خانم کوچولو

چه حس های خوبی. خوشحالم برای ری استارتت و برای مقاله هات و برای برنامه تابستونت و سالگرد عروسی و خلاصه برای همه چی.

شیرین

شایلین کلی ایده برای تیپ عکس اسپرت دارم بتونی با همسریت برین طبیعتوازسایت روسی سیو کردم خواستی بگو برات بفرستم