آسودگی

ینی حتا روز جمعه حتی روزیکه کار ندارم.....یکربع به هفت بیدار میشم!!! البته این عادت اخیره ولی وقتایی که کارام کمتره مثه الانا...اصلن عادت خوشایندی نیست. اونم یه همچین روزی که ساعت 10 با دوستم قرار دارم بریم آزمایشگاه وچک-آپ و .....این ینی از 7 تا 10 به غذا فکر میکنم و به صبجونه های متعددی که میتونستم فورا بالفعلشون بکنم. درست در همین لحطات لحطه ها سنگین تر و کند تر هم میگذرن یه جورایی!چشمک

دیروز نمراتو زدم و همه دیدن و بهانه ها و حرفا و ......تموم شد. موند 2 تا مقاله نهایی بشه و 2 تا پروپوزال نوشته بشه و همین!

یه موج مکزیکی خشم و غصه و شادمانی و رخوت (اینجا اسمشو میزارم آسودگی) میاد ومیره. این قسمت دومش 80 درصده ولی من اون 20 درصد رو هم دوست ندارم. شاید دلیل محرکاون خستگی انباشته شده درونی جسمی وروحی منه وخودم خبر ندارم.

امشب همسرم میره مشهد و من یکهفته تنها خواهم بود!

بعد از کلاس زبان با دوستم یه کافی شاپ جدید رفتیم و یه تیرامی.سوی خوشمزه ویه تارت سیب خیلی خوشمزه خوردیم و الان توی ذهنم همونان + کمپوت هلویی که دوست عزیزم بهم داده و بیصبرانه منتطرن که من از آزمایشگاه برگردم پیششون.

......میرم آزمایشگاه و برمیگردم.

/ 5 نظر / 4 بازدید
آتی

ای شکمو[خوشمزه]

ساینا

[قلب]من عاشق خوابممم یعنی عمرا روز تعطیل ساعت7بیدار شم

دیانا

سلام مبارکه رفتی آرایشگاه تغییرات اساسی چکار کردی بگو مردم از فضولی

روژين

به به :****