ته چین مامانبزرگ و دختر پز تحت نظارت کپلک

همین الان ته چین رو گذاشتیم دم بکشه، ایندفعه من و مامانم با سبک جدیدی دمش کردیم و دو ساعت دیگه نتیجه کارمعلوم میشه، ...در تمام این مدت کپلک دقیق نظارت کرده و مراتب رضایت خودشم ابرازکرده، ....الان من لم دادم و بوی مطبوعی هم پیچیده و منتظرم که ساعت ۲ بشه که برم دکتر.....باشه که ایندفعه یه تاریخ تقریبی بهمون بده....

امروز ۳۵ هفته و ۴ روزه که من و کپلک با همیم و یکم این آخریا ینی از شروع ماه نهم....زیادی خسته میشم و سنگینم.

گرنت انجام شد و کمیسیون پزشکی و پروپوزال دکتری و ارشدی که دستم بود و در آخر مونده یه نصفه پروپوزال ارشد دیگه و طرح ۲ سری امتحان جام.ع و تصحیح برگه های ترمم.

۳ تا کیف دارم آماده میکنم برای بیمارستان. با اینکه تاکید کردن هیچ چیزی لازم نیست ببرم ولی خوب یه کیف برای کپلک، یکی خودم و یکی مدارک و آزمایشا به نظرم لازمه. واسه خودم اسپری اسطوخدوس، گردنبندی که دوستدارم، امپی تری پلایر حاوی آهنگایی که دوست دارم و کلی چیزای ریزو درشتی که دوست دارم برخواهم داشت و همون دفتری که گاهی سالی یه بار توش مینویسم مثه روز عقدمون مثلا......

سه شنبه تا شنبه همسرم اینجاست و قراره بریم کلی کار انجام بدیم، امسال اولین سالیه که براش روز مرد، روز پدر هم هست.

این روزا به اینستاگرام واینترنت و تبلت حتا وقتی نصفه شب از خواب پامیشم، معتادم. 

پ ن. کپلک رو‌ یه دختر چشم مشکی میبینم که خیلی چشماشودوست دارم و موهای صاف غیر نازمک لخت سیاه.....لبهای قلوه ای و خیلی دوست داشتنی......عاشقشم هر جور که باشه..

 پ ن. یه وقتایی یه کوله پشتی داریم همراهمون، با همه بارایی که روی ذهن یادوشمون داریم.....این کوله پشتی رنجه.....رنج کشیدن که میتونه عمیقه عمیق یا سطحی باشه...میتونه بلندمدت یاکوتاه اثر باشه ولی هست. ...با کلی جیب و بسته و جاهای تفکیک شده....یه وقتایی میتونه یه جیب کوچیکش پر باشه یا نصفش یا یههو;  

مملو و لبریز بشه یا تدریجی....میتونه انبوه و پردانسیته و متراکم باشه، حجیم و سبک و یا هر جور.....باید فکرکنیم چجوری ذره ذره اون وزن و سنگینی ریزریز درآورده بشه و بیرون بیاد....خیلی مراقب باشیم اجازه ندیم چیزی به کوله پشتیه اضافه بشه و حتا الان توی اون فصل گلهباریه قشنگ از هر جیبی که خالی میشه به جاش کلی گلای گلبهی و صورتی بزاریم.....من اون کوله پشتیو دوست دارم که خودش خاکستریه و خالی و توش مملو از گلهای بهشتی ....

 

/ 11 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گ

خوش بحالت دیگه اخراشه راستی اسم تایید شد /؟ ما منتظر عکسای اتاق نی نی هستیم اضافه وزنت چقدر بوده شایلین جان ؟

شیرین

همه جوره پستهات رو دوست دارم. از هر سطرش انرژی میگیرم. گفتی سنگین شدی با زخوبه تو هزارماشلله قدت بلند هست همیشه تصورم اینه برای اونایی که قدشون کوتاهه این مساله سخت تره نمیدونم تصورم اینه راستی چقدرررررررر خوب بود با خودت میخوای ام پی تری پلیر ببری... همیشه شاد باشی و دورت پر از هاله های انرژی .... داستان اون کوله پشتیه خیلی جالب بود و میشه گفت مصداق حقیقت

من و گل آقا

[ماچ][قلب][رویا]

شایلین عزیز برات کلی انرزی مثبت میفرستم ان شالله همه چیز هالی پیش بره، کوچولو دلبند تون خوش قدم باشه، شایلین جون اسپری اسطوخودس برای چی می بری ، اسم کوچولو چی شد، با بهترین آرزوها سالم و سلامت باشید هردوتون[گل]

زهرا گلی

شایلین عزیز برات کلی انرزی مثبت میفرستم ان شالله همه چیز هالی پیش بره، کوچولو دلبند تون خوش قدم باشه، شایلین جون اسپری اسطوخودس برای چی می بری ، اسم کوچولو چی شد، با بهترین آرزوها سالم و سلامت باشید هردوتونگل

سارا

عزیززززززم .. ایشالا اینمدت هم بسلامتی بگذره و بزووودی زود با کلی خوشحالی دخملی رو بغل بگیری و صورت ماهشو ببینی و دلت هی غنج بره از تجربه اینهمه حسهای ناااب .. لطفا ادرس اینستا رو برا منم بذار ..

خانم کوچولو

من عاشق اون آینده نگریتم برای کیف روز بیمارستانت. منم کلی چیزای جانبی ورداشتم اما دقیقا شب آخر کیفمو مرتب کردم.[نیشخند] دوربین فراموش نشه برای بیمارستان. همه خاطراتش موندگار میشن.

عاطفه

دقت کردی عکس جنین lilypie چرخیده به شگفتی های این روزها و روزهای آینده ت غبطه می خورم با طعم توت فرنگی های خوشگل و خوشمزه ی این روزها چه سفری داشتی با دخترک نه می دونی که این تنها سفر دونفره ی دنیاس که همه ی احساساتش و حالتهاش رو یک نفر تجربه می کنه در واقع شایلین جان خدا قوت/ مراقب خودت و اون خانوم خانوما باش دوست دار همیشگی تو / عاطفه

آتي

انشالله اين روزهاي اخر به سلامتي طي شه و دختر نازتون صحيح و سالم بياد تو آغوشتون . من هم يك هفته است متوجه شدم ني ني دومم تو راهه بيش از انچه فكر ميكردم شادم لطفا اگر موقع زايمان يادتون بودم براي سلامتيش دعا كنيد

سارا

چطوری استاد جوووون گل؟!! [بغل][ماچ][بغل]