چله تابستون

خب چند بار اومدم بنویسم و وقتم داشتم ولی تلگرام و اینستاگرام و ....انگار جذابیت ظاهری بیشتری داره و بعدشم یادم میرفت. توی اینمدت اولین دانشجومی دکتری مذکور خیلی خوب دفاع کرد و خودم براش یکم استرس داشتم. کمی کارای دانشگاهی داشتمو البته شروع بکار هم زدم. 

اینمدت یه سفر مشهد ده روزه رفتیم. اولش و قبلش برام سخت بنظر میرسید ولی به اون سختی که فکر میکردم نبود. اونجا هم داییرهمسرم اومده بود و کلی بهمون خوش گذستو دوستامونو دیدیم و مرکز خرید و رستوران و...

و سرانجام هم دخترمون که هر روز ادا اطوار جدید داره. حالا آگاهانه میخنده و میدونه که چجوری خودشو برامون لوس کنه. حالا به طور محسوسی هوشیارتر شده و با خودش حرف میزنه...جیغ هوشیاری میکشه و بسیار به بازی کردن با ماها واکنش نشون میده...

واکسن دو ماهگی اما آسون نبود . دخترم درد کشید و بعدش بیحال بود و از فرداش خوب بودو امروز که پسفرداشه خوب و خوشحاله و صدای جیغ و شادی و گاهی غرغراش خونمونو برداشته.

پ ن ۱- روزا تند تند میگذره و عملا درکی از زمان ندارم.

پ ن ۲- باید رژیم بگیرم یه کم. این آدم جدید که من باشم برام آشنا نیست و باید برگرده به حالت فیزیکی قبلش.

/ 3 نظر / 143 بازدید
سارا

لام بر مامان و دخترک ناااازش ... خانم شما بازم اومدین اینطرفا و فرصت دستبوسی به ما ندادین ؟!!! بااااااشه .... دلشاد باشی و سلامت عزیزدل .. نازنین دختر رو ببوس

خانم کوچولو

سفرت بخیر باشه. اوقات خوش رو با دختر نازت داشته باشی. یه کم طول می کشه تا به شرایط جدید عادت کنی و به این آدم جدیدی که تو باشی. در همه ابعاد جسمی روحی اخلاقی و ... من که کلا بعد از اومدن دخترک متحول شدم.

محبوب حبیب

سلام. چقدر خوب به هر دو وظیفه مادری و استادی به خوبی می رسین. دعا کنین من هم بتونم.