ای نخورده مست......

سرما خوردم سخت.....سخت سخت....تب و لرز.....داغ وسرد.... مجبورم کلاس سه شنبه اونم 2 تا ...اونم یکیش کل کلاس اثبات کردنی و سخت.....منگ منگم....داغ و تبدار.....تمام دیشبشم نخوابیدم....

بعد از کلاس عصر میرم توی دنیای شلغم و لیموشیرین و سوپ خودم پز....کمی....فقط کمی بهترم.....شب بیهوش میشم.....3 بار بیدار میشم و توی خونه میچرخم باز غش میکنم.....

فرداش کلاس میرم....تبدارم هنوز....بعد از کلاس....تبدارم ولی وقتی توی هرم آفتابم...لخت و لمس میشم.....

سوار ماشین میشم...گرمه....گرم گرم...لمس میشم...خوشم میاد...مثه خوردن یه نوشیدنی...رادیوشو روشن میکنم.رادیوی محلی و صدای همای.ون دیگه روی زمین نیستم...از اون لحظات جاودانست که ازش خیلی خیلی لذت میبرم....میام خونه. دوستم واسم سوپ وغذا میفرسته...غذاشو هی بو میکشم....خوشبوئه مثه بهشت.......

خدا دستشو به سر و گوشم داره میکشه....خوبم خوب......کرم دندونی داره کیف تب آلودشو انجام میده و کپلک داره با چشمای دودو زن براق....بی وقفه شعر میخونه......

پ ن: توی ملغمه ای از شلغم و لیموشیرین و چایی داغم....حالم داره کم کم بهتر میشه...

/ 2 نظر / 7 بازدید
مائده

با عضويت رايگان در گروه اينترنتي آلفا جايزه نقدي دريافت کنيد http://alpha20.mihanblog.com/extrapage/hadiehshop

دیانا

انشالله زودی خوب بشی دوستم ولی من حس خواب سرماخورگیرو بعد از خوردن چند عدد استامینوفن که بیهوش میوفتی و روت رو میکشی و بعد چای و سوژ داغ دوست دارم حالشو ببر خوب استراحت کن