روز بارونی دوست داشتنی دلنگیز...

سال نو مبارک......

اینجا هوا بارونیه و ما درست 2 روزه که اومدیم. سالی که نکوست اط بهارش ژیداست و سال بسیار نکویی به نظر میرسه.....توی دلم پر از شکوفست و  تا الان روزای خیلی خیلی خوبی گذروندیم. از اون لابی هتل لاله و دوستامون....از اون 4 شنبه سوری شنگولی خیلی خوشحال...هفت سین با شمعهای خندون  و عیدی و دعاهایی که به یه بغض خفیف شاد ختم شد......بعد ولوله عیدی و بوسه های پر از عشق کنار خونواده....عید دیدنی...ددر دوودوور....اینور اونور....نوشتن بدقت لیست آرزوهای بسیار فکر کرده شده.....تصمیمات مهم سال جدید.......حتا نگاههای عاشقونه زیبا......رفتن به  یه جواهر فروشی میلاد نور و منتظر بودن برای اینکه ببینم چی از آب در میادن بالاخره.... ناهارای خیلی خوشمزه......همشون خاطرات خیلی شیرینین که تا حالا مزه شهد و شیرینی خوشمزشون زیر زبونمونه.

پریروز که رسیدیم خونه بغض داشتم و هنوز دلم خونمونو میخواست....ولی از دیروز با اون پنکیکای صبحونه حوشمزه و ناهار قیمه خودم پز و شروع یه مقاله.....همه چی به روال عادی خودمون برگشت و  حتا این هوای بارونی کمی ملس سرد هم برام پر از حسای خوبه.

پس به امید سالی بهتر از همیشه...

پ ن: با اون حجم خوراکی خوشمزه وچرب و شیرین و لذیذ پی در پی فقط نیمکیلو چاق شدم!!!

/ 4 نظر / 5 بازدید
.

معلومه کاملا مایه دار تشریف دارین

مامان طاها

سال نو مبارک. خیلی زیبا حال و هواتون رو بیان کردین[چشمک] لذت بردم از خوندن مطلبتون[لبخند]

مهرگان

سال نو مبارک

محمد

قشنگ و با احساس می نویسی مرسی هر چند اسمتو ننوشتی ولی معلومه که خانومی ... موفق باشی