کلونی فیت فیتوها

تا اونجاییکه یادم میاد، یه ویژگی در من همیشه وجود داشته و اون رو میزارم خاله خانباجی (برادرم براش واژه فیت فیتویی بودن و عمل فک زدن یا وراجی یا خوش صحبتی یا با هر جمعی حرف داشتن یا هر چیزی از این قبیل رو گذاشته فیت فیت کردن)بودنم.  همیشه دوستای خیلی زیادی داشتم و همیشه هم کلی حرف داشتم  با همشون و از همه مهمتر کلی هم خوش گذشته. حالا این وسط کمی چاشنی نقد (غیبت) و بحث وبررسی و جمع بندی و .....هم اضافه میشه.ینی عاشق اون وقتاییم که تهرانم و برادرم صدام میکنه یا اس ام اس میده که برم توی اتاقش منباب فیت فیت!

اون وقتای کارشناسی و  اون زندگی فیت فیتی 4 ساله.....و بعدش و بعدش تا اون روزای تز  دکتری و اون حیاط دانشگاه شریف و  خاطرات اون 3 سال و یا آزمایشگاه دانشگاه خودمون و.........ییشتر خاطرات شیرین هم به همون منباب برمیگرده واقعن.

حتا میل های فیت فیتی زولانی با دوستایی که فرنگستونن و میلهایی بس طولانی  که با خوندنشون شاد و خوشحال و چشمای براق و سر درون لپتاپ و گهکاهی چشمای ابری و دلنشین هم دستی بر این آتش دارند.

خولاصه، با اومدن من به این شهر.....تمام بساز این مجموعه کان لن یکن شد و رفت. موند یه دوست اینجام که خوب خوب با هم مچیم و حرف بسیار داریم و اونم پایست و یا شاید منم پایم با اون و یه دوست ترددی که میره ومیاد و همین!!! همسرم اصلن اینجوری نیود که با سعی و تلاش بنده و ذوق و هیجانات من الان گوش میکنه و لذت هم میبره ولی قسمت عمده وقت من در دانشگاه سپری میشد که همکار خانوم در گروه خودمون نداریم. جسته گریخنه میدونستم3، 4 تا خانوم هستن که تقریبا هم سن و سالیم و کمی اونا سابقه دارتر و دورادور چند با دیده بودمشون........حالا اون مقدمه رو گفتم که بریم سر اصل مطلب!

هفته پیش باب دوستی باز شد و  چنان اونها گوی سبقت رباییدند که هنوز لام تا کام سکوت دارم. خانمیکه 4 سال بزرگتره از من و داره استاد تموم میشه وقتی بهم از کلاس و  ماساژ و ورزش و بچه داری و پژوهشگر نمونه دانشگاه و حضور هر روزه دانشگاه و رییس گروهی و  مدیر چندین و چند جا و .....گفت و اونقدر فیت فیتوییت بالا و پر از زندگی و انرژی و اون یکی گه تازه دانشیار شده و......که من بهت زده شدم. خیلی خوشحالم که با هم دوستیم که هر روز با پیامک خبر میدیم و سر یه ساعت از دانشکده هامون جمع میشیشم توی سلف و نیم ساعت ناهار میخوریم و خرف میزییم...نیم ساعت چایی مینوشیم و حرف میزینم ....10 دقیقه برنامه میچینیم توی حیاط حرفامونو ادامه میدیم و دوان دوان یکی میدوئه سمت کلاسش. فردا قراره همگی بریم باشگاه دانشگاه و قراره خیلی چیزای دیگه........

با ذوق تموم لباسای ورزشی که داشتم زیرو روکردم و گذاشتم که فردا میریم باشگاه.کلاسای این ترم هم فردا تمومه! خوبمو خوشحال

/ 7 نظر / 17 بازدید
بانو

من عاشق روح زندگی در توام..دوست دارم

خانم کوچولو

این فیت فیت کردن با آدمهایی که از جنس خودت باشن و حرفای همدیگه رو خوب بگیرید خیلی می چسبه. منم دلم خیلی برای فیت فیت کردن با دوستام تنگ شده. االبته اینجا هم گاهی با همکار جدید به این امر مهم می پردازیم.[نیشخند]

آتی

آخی الهی چقدر خوشحالم که دوستای جدید پیدا کردی وتنوع تو دوست هم خیلی خوبه اما همیشه کمی احتیاط بد هم نیست.

سارا

سلام خوشگل خانوم باسلیقه .. دلم خیلی برات تنگ شده .. خونه نو مبارک تو خودت آخر سلیقه ای خانوم , من مطمئنم خونه ای که با سلیقه تو دکور و چیده شه معرکه س .. خب حالا کارای خونه تموم شده ؟ پرده ها رو سفارش دادی ؟ خوشبحال اوناییکه بهت نزدیکن و میتونین کلی باهم وقت بگذرونین و لذت ببرین ازین باهم بودنه ..تو دوست خوش مشربی هستی و من مطمئنم هرکسی از مصاحبت باهات لذت میبره .. وای منم عاشق مولوی و مثنوی و غزلیات شمس و بقیه کاراشم .. از بچگی میخوندمش و تاالان یک بار و نصفی همه مثنوی رو دوره کردم .. گاهی حتی بجای حافظ بااون فال میگیرم .. راستی نمیای اینطرفا؟ خوش باشی هرجا که هستی ..منم ازخوندن موفقیتها و پیشرفتات ذوق میکنم و لذت میبرم ..

maryam(jari koochooloo=khahar koochooloo)

salam dokhtaram!khodaro shokr ke dustaye fit fiti peida kardi!age nemishe harf bezanim ama man gahi biam inja saraki bekesham mifahmam to tu che hali hasti...vaaay kheili dus daram neveshtehato,kheili khoshmmel minevisi...kash manam yekam erade dashtam mineveshtam:(mibinamet

maryam(jari koochooloo=khahar koochooloo)

faghat ye moshkeli!chera kenare esmam parchame alman oftad?!!!!!!!!!!!!!!!!!!!bad harf ddar miaran migan in esfahania eshghe almanan!:)))))))))))))))))